فرمود كه طبل جنگ زدند و به تدارك احوال سپاه پرداخته بود .
اما چون صباح ، هر دو سپاه قيامت اثر از جاى در آمده و صفوف قتال و جدال آراسته گرديد ؛ غزالى به ميدان آمده و ديو سلطان نيز لا علاج به ميدان آمده - بود ، كه از دور علم
« نَصْرٌ مِنَ اللَّهِ وَ فَتْحٌ قَرِيبٌ »
« 1 » نمايان گرديده و امراى سپاه قزلباش به استقبال رفته به پابوس نواب گيتى ستان مشرف شده و آن حضرت نيز با جاه و جلال تشريف آورده ، در كنار ميدان جنگ عنان مركب كشيده ايستادند ، كه غزالى چون به طرف نواب ظل اللهى مشاهده نمود ، اخلاص تامى در دل او بهم رسيده گفت كه اين شيخ اغليست كه به جنگ تو آمده است و اين نوكر اوست كه در ميدان ايستاده با تو جنگ خواهد كردن ؟ پس نزديك [ رفت ] نيزهاى كه در دست داشت ، عصاوار چنان بر كتف ديو سلطان نواخت كه هر دو پاى ديو سلطان از ركاب بيرون آمده از بالاى اسب در غلطيده و غوغاى بلند شده .
و چون حضرت ظل اللهى آن حال را مشاهده فرمودند ؛ غضب بر آن حضرت مستولى گرديده ، به اقبال دولت به ميدان تشريف آورده غزالى چون آن حضرت را ديده سرى به جانب آن حضرت فرود آورده عرض نمود كه آيا به جنگ آمدهايد يا آن كه نصيحت خواهيد فرمود ؟ . آن حضرت فرمودند كه اول نصيحت ، هر گاه نشنويد مشاهده خواهيد نمود .
پس غزالى با خود گفت كه حقا شيخ اغلى فرزند حضرت امير المؤمنين است .
اگر چه فدوى و صوفى آن حضرت شده بود ؛ نهايت مىخواست كه شجاعت خود را بر آن حضرت ظاهر سازد . پس عرض نمود كه اى شيخ اغلى ، با شما نيزهورى خواهم - كرد . آن حضرت قبول فرمودند و نيزه در ربوده و غزالى نيز نيزه گرفته به نيزهورى مشغول گرديدند ، كه حضرت ظل اللهى نيزهاى بر كمر زنجير غزالى بند نموده و يا على مدد گفته غزالى را با آن شجاعت [ 394 ] و قد و قامت از خانهء زين برداشته
هامش
( 1 ) - سورهء صف آيهء چهارده .