بر زمين زده به ديو سلطان فرمود كه ببند دست او را . چون ديو سلطان خواست كه دست او را به عقب ببندد ، كه آن حضرت فرمودند كه دست او را از پيش ببنديد كه او يكى از صوفيان نواب همايون ما است . پس غزالى با خود گفت كه مرشد كامل از اسرار دل ما خبر مىدهد .
پس حضرت ظل اللهى به ديو سلطان فرمود كه غزالى را به خيمه برده به عزت نگاه داريد كه ما سلطان سليمان را گرفته خواهيم آمد . غزالى فرياد بر آورده عرض نمود كه اين غلام دو كلمه عرضه داشت دارم و شنيدهام كه مرشد كامل هرگز متوجه سپاه شكسته نشدهاند و ايشان دخيل شجاعت اين غلام گرديده به خدمت آمده - بودند . حال به عزت حضرت امير المؤمنين عليه السلام و به تصدق فرق مبارك خود نموده تقصير سلطان سليمان و سپاه روم را به اين كمترين غلامان ببخشيد .
آن حضرت فرمودند كه نواب همايون ما را ارادهاى ديگر در خاطر بوده نهايت تقصير ايشان را نيز به شما بخشيديم و با جاه و جلال مراجعت فرموده به بارگاه دولت نزول اجلال فرمودند و غزالى را نيز دست بسته به خدمت آن حضرت باز داشته بودند . آن حضرت فرمودند كه اى غزالى ، صوفىگرى شما ظاهرا بر نواب همايون ما پوشيده نيست ، اما صوفىگرى شما وقتى در نزد من قبول خواهد بود كه لعن بر اعداى حضرت امير المؤمنين نموده و تولا به ائمهء معصومين نمايند .
غزالى لعن و طعن بر اعداى دين كرده تولا نموده و حضرت ظل اللهى تاج و هاج از سر مبارك برداشته بر سر غزالى گذاشته و خلعت پادشاهانه به او شفقت فرموده .
اما سلطان سليمان چون حكايت غزالى را مشاهده نمود ، به هزار يأس و حرمان راه آماسيه را پيش گرفته روانه گرديد و آن چهل و دو قلعه كه از قزلباش گرفته بودند ، سنجق بيگيان روم قلعه را دست برداشته روانه گرديدند و سلطانهاى قزلباش هر يك به مكان خود رفته قلعهها را متصرف گرديدند .
عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى ) — صفحة 580
مساهمون: مؤلف مجهول
ص٥٨٠