تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى ) — صفحة 578

مساهمون:

ص٥٧٨
از قلعه بيرون آمده در برابر سپاه روم خيمه و سراپرده بر سر پاى كرده نزول نمودند . بعد از آن غزالى گفت كه مىخواهم سپاه قزلباش و ديو سلطان را از دور مشاهده نمايم . پس با چند نفر بر فراز پشته بر آمده به نظاره مشغول گرديده بود ، كه ديو - سلطان نيز با احمد سلطان و سلاطين قزلباش بر فراز پشتهء ديگر بر آمده ملاحظهء سپاه روم مىنمودند ، كه غزالى شخصى را گفته بود كه آن ديو سلطان است كه سپاه را مشاهده مىكند . پس غزالى تنها به جانب ديو سلطان روانه گرديد ، چون ديو - سلطان ، غزالى را ديد كه به طرف او مىآيد ؛ گفت كه هر گاه اين عرب به ارادهء جنگ من مىآيد ، فرار نموده بگويم كه مرشد كامل فرموده كه با تو جنگ نكنم او قبول نخواهد كرد . پس ديو سلطان نيز به جانب [ 393 ] غزالى روانه شده ، چون نزديك به هم رسيدند ؛ ديو سلطان عجايب جوان عربى را به نظر در آورده ، خود را در جنب شجاعت او مانند صعوه‌اى ديد كه در برابر نره شيرى ايستاده باشد . اما هيچ او را به منظور در نياورده بود كه غزالى پيش آمده سلام داده ايستاد كه ديو - سلطان خجالت كشيده ، گفت كه بزرگان گفته‌اند : بيت
تواضع ز گردن فرازان نكوست * گدا گر تواضع كند خوى اوست « 1 »
القصه بعد از گفتگو و حكايت بسيار ، با همچنين قرار دادند كه تا يك هفتهء ديگر جنگ نكرده ، طرفين به حال خود باشند . پس هر يك مراجعت به اردوى خود نموده نزول فرمودند . اما چون وعدهء غزالى رسيد ؛ فرمود كه طبل جنگ بنوازند . ديو سلطان گفت اى ياران على الصباح جنگ خواهد بود ، ولى نعمت ما تشريف نياورده‌اند ، نمىدانم كه چه تدبير نمايم ، كه در اين وقت شخصى آمده مژده آورد كه حضرت ظل اللهى با جاه و جلال تشريف خواهد آورد . پس ديو سلطان از اين خبر مسرور گرديده
هامش
( 1 ) - از سعدى شيرازى است .
عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى ) — صفحة 578 | مؤلف مجهول / اصغر منتظر صاحب