تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى ) — صفحة 575

مساهمون:

ص٥٧٥
روانه شوند . پس فرهاد پاشا گفت كه بايد بر سر قلعه رفته خزانهء خواندگار كه نورعلى خليفه آورده است متصرف گرديد . پس غزالى گفت كه نورعلى مرد مردانه بود و به من وصيت كرده و من قبول نموده‌ام كه كارى به مردم او نداشته باشم و بر سر قلعهء او نروم و هر گاه صد خزانه در قلعهء او باشد كه من از همين جا مراجعت خواهم كردن و سپاه قزلباش هم قسم ياد نمودند [ 391 ] كه خليفه خزانه را به جهت نواب ظل اللهى فرستاده و در قلعه خزانه نيست . پس غزالى از آنجا مراجعت كرده داخل آماسيه گرديد و خبر به جهت خواندگار فرستاده چون خواندگار از قتل آمدن خليفه اطلاع يافت ، خاطر خود را از گرفتن ايران جمع نموده باز سلطان سليمان و غزالى را با پنجاه هزار كس به طرف ولايت ديار بكر روانه فرمود كه نواب ما هم از تعاقب خواهد آمد .

ذكر آمدن سلطان سليمان مرتبهء دوم به ايران و گرفتار گرديدن غزالى به دست حضرت ظل اللهى و سوانحى كه در آن ولا به منصهء ظهور پيوست

اما چون خبر به درگاه عرش اشتباه رسيد كه خواندگار روم ، سلطان قانصو را به قتل آورده و غزالى عرب را مطيع خود گردانيده ، حضرت ظل اللهى ديو سلطان را رقم مبارك وكالت داده و سپهسالارى ايران و بيگلر بيگىگرى ديار بكر را به او شفقت فرموده او را مرخص نموده روانهء ديار بكر گردانيد . و مدت چهار سال بوده كه در ديار بكر مىبود كه خبر آمدن سلطان سليمان و غزالى را جاسوسان به جهت او آورده بودند . پس ديو سلطان عريضه‌اى در باب آمدن سلطان سليمان و غزالى و سپاه روم را نوشته به خدمت نواب كامياب فرستاد . آن حضرت در جواب عريضه ، [ رقم ] مبارك فرستاده كه چون ايشان وارد اين ولايت شوند ، شما جنگ را موقوف داشته -