تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى ) — صفحة 573

مساهمون:

ص٥٧٣
اما احمد سلطان اموال و اسباب سلطان مراد و سپاه تركمان و ذو القدر را متصرف شده بعد از آن ، سر سلطان مراد با يك دست كه انگشتر داشته به خدمت نواب ظل اللهى فرستاده ، عريضه نوشته بود كه هر گاه مردم گويند كه اين سر سلطان مراد نيست ، دست او با انگشتر شاهد بنده خواهد بود . چون عريضهء احمد سلطان با سر سلطان مراد و دست او به نظر كيميا اثر رسيده تأسف خورده فرمودند كه اى روزگار كج‌رفتار با هيچ كس وفا نكرده‌اى و نخواهى كرد . پس خلعت به جهت احمد سلطان و پسر او شفقت فرموده ارسال داشت . اما چون خواندگار از ولايت فرنگ مراجعت كرده به استنبول آمد و اكثر اوقات حرف آمدن ايران و نواب كامياب را در مجلس مىگفتند و مىفرمود كه غزالى او را علاج خواهد كرد . اما غزالى هيچ وجه سخنى نمىگفت . آخر خواندگار فرمود كه شما در باب شيخ اغلى سخنى نمىگوئيد ؟ غزالى گفت كه كسى كه از جانب حق تعالى توفيق يافته خروج كرده باشد ، من دربارهء او چه مىتوانم گفت . هر گاه در خدمت شما حرفى بگويم شايد كه به اقبال او بر نتوانيم آمد . خواندگار فرمودند كه انصاف از جملهء مردانگى است . [ 390 ] پس سلطان - سليمان پسر خود را سردار نموده گفت كه هر گاه نورعلى خليفه را علاج كرديد ، خاطر از شيخ اغلى جمع داشته باشيد كه زود او را علاج مىتوان كرد . پس غزالى عرض نمود كه حضرت خواندگار چند نفر از پاشايان را نيز مقرر دارند كه در خدمت بوده باشند . فرهاد پاشا را مقرر فرمود كه در خدمت بوده باشند و فرمود كه خاطر نواب ما از طرف فرنگ جمع نيست و اگر نه ما نيز از تعاقب شما حركت مىفرموديم . غزالى عرض نمود كه محتاج حركت خواندگار نيست .
عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى ) — صفحة 573 | مؤلف مجهول / اصغر منتظر صاحب