خود را تمام كرده باشيد . خير الدين پاشا قبول نموده سى هزار نفر سپاه برداشته روانه گرديد . چون به نزديك سپاه غزالى رسيد و غزالى از آمدن او خبر يافت ، فرمود كه طبل جنگ بنوازند و خير الدين پاشا نيز لا علاج شده طبل جنگ به نوازش درآورد و آن دو سپاه از جاى برآمده و جنگ مغلوبه گرديده و غزالى خود به ميدان آمده جنگكنان به خير الدين رسيده گفت كه اى حرامزادهء نمك به حرام هيچ مىدانى كه چه نمك بحرامى كردهاى ؟ و نيزهاى بر پهلوى او زده كه او را از روى زين برداشته به دور سرگردانيده بر زمين زد كه جان تسليم نموده و بسيارى از سپاه او را بقتل آوردند و اكثرى كه سپاه مصر بودند ، به خدمت غزالى شتافته و باقى فرار نموده به خدمت خواندگار آمده احوالات را عرض نموده ، كه خواندگار به ابراهيم پاشا فرمود [ 388 ] كه به خدمت غزالى رفته بگوئيد كه نواب ما را با شما جنگى نيست و سلطان قانصو را همان نمك به حرام كشته بود كه شما او را به جزا رسانيديد ، و چون نمك بحلالى و مردانگى تو بر نواب ما ظاهر شده ولايت مصر را نواب ما به شما بخشيدهايم .
پس ابراهيم پاشا به خدمت غزالى آمده پيغام خواندگار را به او رسانيده ، غزالى را به خيال « 1 » رسيده بود كه البته خواندگار با او تمسخر كرده است كه گفته مصر را به تو بخشيديم . پس غزالى گفت كه اگر خواندگار بر اقرار خود صادق است ، بفرمايند كه سپاه روم از شهر مصر بيرون روند . پس ابراهيم پاشا مراجعت كرده آن چه غزالى گفته بود معروض خدمت خواندگار نموده و خواندگار منت دانسته در همان ساعت كوچ فرموده از شهر مصر بيرون آمده نزول نمود .
چون خبر بيرون آمدن خواندگار به غزالى رسيد ، او نيز منت دانسته كوچ نموده داخل مصر گرديد و بعد از سه روز غزالى با سپاه عرب شمشيرها به گردن انداخته از شهر مصر بيرون آمده به خدمت خواندگار رسيده و خواندگار از خيمهء
هامش
( 1 ) - اصل : خيالى .