خود پياده به استقبال بيرون آمده و آغوش شفقت و مهربانى گشوده و غزالى را در بر گرفته فرمودند كه الحمد للّه شكر مر خداى را كه در عالم مردى را در بر گرفتهام .
و داخل بارگاه گرديده و به صحبت و عيش مشغول گرديده ، بعد از چند روز خواندگار ارادهء حركت نموده ، غزالى عرض نمود كه پدران ما هرگز پادشاهى نكردهاند ؛ مصر را به سلطان سليمان شفقت فرمائيد و رمضان اغلى را نايب به جهت او تعيين فرمائيد كه ولايت مصر را سلطان قانصو آقاى ما داشته و به جاى آقاى خود پادشاهى كردن ملازم بىصورتست و از مروت دور است .
پس خواندگار بعد از التماس بسيار غزالى ، قبول نموده بعد از آن حكومت مصر را به سلطان سليمان داده و رمضان اغلى را نايب كرده و غزالى را برداشته به استنبول آمده و از آنجا به مكهء معظمه و مدينهء مشرفه رفته و بعد از تسخير و زيارت ، از آنجا به طرف ولايت فرنگ و تسخير و نهديك « 1 » روانه گرديد و بعد از فتح ولايت و نهديك « 2 » و جزيرهء « 3 » فرنگ از دريا بيرون آمده كس به آماسيه به نزد فرهاد پاشا فرستاد كه هر گاه آذوقه تمام خريدارى نموده باشند ؛ به خدمت نواب ما معروض دارند كه در اول بهار به آن طرف حركت نموده ولايت ايران را مسخر نمايم . فرهاد پاشا عرض نمود كه آذوقهء چهار سالهء سپاه روم را گرفته در انبارها منبرهء نمودهايم .
ذكر آمدن سلطان مراد ولد يعقوب پاشاه ابن حسن پاشاه تركمان به گرفتن ولايت ديار بكر و كشته شدن او بر دست احمد - سلطان قاجار و سوانحى كه در آن ولا به منصهء ظهور پيوست « 4 »
اما چون خواندگار ارادهء حركت ولايت فرنگ و نهديك نمود ، سلطان -
هامش
( 1 ) - ( و نديك ) .
( 2 ) - ( و نديك ) .
( 3 ) - ظاهرا مقصود جزيرهء رودس است كه تا سال 924 جزو متصرفات عثمانى بود . رجوع شود به تاريخ زندگانى شاه اسمعيل ص 345 .
( 4 ) - سلطان مراد از متوفيات سال 920 در احسن التواريخ است .