تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى ) — صفحة 564

مساهمون:

ص٥٦٤
بعد از مطالعه ، آن منجم عرض نمود كه هر گاه شما با خواندگار صلح كنيد بهتر خواهد بود . سبب آن كه اقبال خواندگار به مرتبهء اوج اعلى رسيده و خواهد رسيد و اقبال سلطان قانصو در نهايت زوال و روى پستى دارد . اما خواندگار چون مشاهدهء قلعهء حلب نمود ، دانست كه گرفتن اين قلعه مشكل است ؛ از آمدن [ 384 ] بسيار پشيمان شده در فكر بود كه شايد به وسيله‌اى صلح نموده مراجعت نمايد ، كه خير الدين پاشا نمك بحرامى كرده ، شب خفيه كه هيچ كس خبر نداشته ، تنها به خدمت خواندگار آمده و با او بيعت كرده گفت كه فردا يورش به قلعه بيندازيد كه بنده قلعه را به تصرف ملازمان حضرت خواندگار داده و از راه ديگر فرار نموده خود را به نزد سلطان قانصو رسانيده او را به اين جا خواهم آورد كه به دست ملازمان حضرت خواندگار كشته گردد . خواندگار مسرور شده او را عزت و محبت بىنهايت كرده و او را مرخص نموده و روز ديگر خواندگار خود سوار شده و يورش به قلعه انداخته بود ، كه خير الدين پاشا از دروازهء ديگر بيرون رفته به جانب مصر روانه گرديده . خواندگار داخل قلعه گرديده ، عجب قلعه و اسباب قلعه‌دارى را به نظر درآورده نزول نمود . اما چون خير الدين پاشا به سه منزلى مصر رسيده و به خدمت قانصو فايض شده و آنچه گذشته بود عرض نمود ؛ سلطان قانصو فرمود كه چون شما زن و فرزند خود را در آن جا گذاشته به خدمت ما آمده‌ايد ؛ ما نيز قدر و جاه شما را خواهم - افزود ، به ذروهء اعلى [ خواهم ] رسانيد . پس منزل به منزل روانهء حلب بوده چون به پنج منزلى حلب رسيد ؛ به جهت آمدن غزالى عرب ، توقف نموده بعد از دو روز غزالى عرب با سپاه آمده و سلطان قانصو حكايت گرفتن خواندگار حلب را با او گفته و از آن جا كوچ نموده به جانب حلب روانه گرديد .
عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى ) — صفحة 564 | مؤلف مجهول / اصغر منتظر صاحب