خواهم آورد .
پس سپاه جمعيت نموده به يك مرتبه خود را بر سپاه روم زده بسيارى را به قتل آورده بودند كه خواندگار فرمودند كه غزالى ظاهرا خبر ندارد از كشته شدن قانصو ! پس يكى از سپاه روم ، سر قانصو را پيش آورده گفت اى غزالى ، اين سر قانصو پادشاه مصر است ! شما از براى كه جنگ مىكنيد ؟ ، كه در آن وقت غضب بر او مستولى شده با جوانان عرب ريختند در ميان سپاه روم و داد مردانگى مىدادند ، كه خواندگار ينكچريان را فرمود كه به ضرب تفنگ ايشان را از پاى درآوريد و غزالى خود را در ميان ينكچريان انداخته قريب ده هزار نفر ايشان را به قتل آورده بود . كه خواندگار تاب مقاومت نياورده . خود را به عقب توپخانه رسانيده فرمود كه توپخانه را خالى كنند . چون توپخانه را خالى كردند و سپاه روم و عرب كه درهم آويخته بودند ، سى هزار نفر رومى و چهار هزار نفر عرب كشته گرديدند .
چون غزالى مشاهده نمود كه كارى از پيش نخواهد رفتن ، نعش سلطان قانصو را برداشته به جانب مصر روانه گرديد و از آن صد هزار كس سپاه مصر بيست هزار نفر در آن جنگ كشته گرديد .
پس غزالى داخل مصر شد و ثمانى خان همشيره زادهء سلطان قانصو را در مصر پادشاه كرده و رمضان اغلى را سردار كرده گفت كه هر گاه خواندگار بيايد ، البته با او جنگ مكنيد تا آمدن من ؛ چون عربان يمن كشته شدن قانصو را شنيدهاند مبادا كه سيصد قلعهء يمن در تصرف ملازمان ما است جمعيت نموده متصرف گردند .
پس پنج هزار نفر سپاه عرب را برداشته به جانب يمن روانه گرديد .
اما چون خواندگار از حلب كوچ فرموده به جانب شام رفته و ولايت شام را مسخر كرده و حكومت شام را به غزالى اغلى داده و خلعت پادشاهانه به جهت غزالى فرستاده و ارادهء حركت مصر نموده بود ، كه بزرگان شام عرض نمودند كه
عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى ) — صفحة 566
مساهمون: مؤلف مجهول
ص٥٦٦