نموده آوردهايد ؛ به همان شتران بار كرده به آماسيه فرستاده « 1 » در انبارها ريخته قبض انباردار نواب سركار « 2 » ما گرفته به نظر رسانيده كه من بعد ميانهء ما و شما قواعد دوستى محكم بود ، پدر فرزندانه سلوك مىكرده باشيم ، و الا جنگ را آماده باشيد .
و چون نامه خوانده شد علاء الدوله را غضب مستولى گرديده و نامه را پاره - پاره كرده درشتى به ايلچى كرده فرمود كه به سلطان سليم بگو كه وعدهء ما و شما فردا در ميدان جنگست .
و ايلچى مراجعت كرده خبرها را به خدمت خواندگار عرض نموده ، پس طبل جنگ زده و روز ديگر آن دو سپاه بىحد ، از جاى برآمده در وهلهء اول جنگ مغلوبه گرديد و سپاه ذوالقدر زورآور گرديده و سپاه روم را به قدر يك فرسخ به عقب دوانيده بودند و علاء الدوله نيز به جنگ آمده و نزديك به آن بود كه خود را به پاى علم خواندگار رساند ، كه دست اسب او به سوراخ موشى فرو - رفته درغلطيد ، كه سپاه روم بر سر او جمعيت نموده و ذوالقدران نيز جمع شده بودند ، كه سپاه روم بر آن زيادتى نموده علاء الدوله را به قتل آورده سر او را به خدمت خواندگار آورده خواندگار فرمود كه سر او را بر سر نيزه كرده نقارهخانه را به نوازش [ 383 ] درآوردند ، كه شكست بر سپاه ذوالقدر افتاده ، اكثرى به قتل آمده و قليلى به اتفاق سلطان مراد ولد حسن پادشاه فرار نموده خود را به قلعهء درنا رسانيده به قلعهدارى درآمدند .
پس خواندگار با فتح و فيروزى به پاى قلعه آمده نزول كرده ، فرمودند كه دو كلمه به سلطان مراد نوشتند كه چون بر مضمون نوشتهء ما مطلع شويد ، به زودى به درگاه عالمپناه حاضر شويد كه شرط نمودهام كه چون ولايت ايران را مسخر نمايم ، شما را جانشين خود نموده پادشاهى ايران را به شما واگذارم و الا
هامش
( 1 ) - اصل : فرستادهايد .
( 2 ) - اصل : سركار نواب .