سر شما مثل علاء الدوله به نيزه خواهم كرد .
پس سلطان مراد تمامى خزاين و جواهر آلات و اسباب و اثاثهء كارخانجات علاء الدوله را بر شتران بار كرده برداشته به خدمت خواندگار آمده به سجده و كرنش مشرف گرديده و خواندگار او را محبت بسيار نموده بعد از چهل روز كه در پاى قلعهء درنا نزول داشته ولدان او كه سليمان بيگ و حسن بيگ نام داشتند ، جانشين او نموده و بديع الزمان ميرزا و سلطان مراد را با سپاه روم برداشته روانهء استنبول گرديد . اما حكومت آماسيه را به فرهاد پاشا داده فرموده كه آذوقهء چندين سالهء سفر عجم تدارك نمائيد كه بعد از فتح قلعهء منان كه در ميانهء دريا واقع و به تصرف فرنگيانست روانهء ولايت عجم خواهيم شد .
پس خواندگار به استنبول آمده و از آن جا كوچ كرده و به جانب قلعهء منان روانه گرديد .
اما چون خبر آمدن خواندگار به خير الدين پاشا كه از جانب قانصو « 1 » حاكم حلب بود رسيد ؛ فرمود كه آب به خندق قلعه انداخته و در قلعه را بسته به قلعهدارى درآمده كس به خدمت سلطان قانصو فرستاده ، از آمدن خواندگار بر سر حلب او را خبر گردانيده ، و خواندگار با سپاه بىحساب آمده دور قلعهء حلب را در ميان گرفته نشستند .
اما چون خبر آمدن خواندگار به سلطان قانصو رسيد ، او رمضان اغلى را سردار كرده و صد هزار نفر از سپاه را مواجب داده فرمود كه تدارك ديده روانهء حلب شوند و خود نيز تدارك ديده روانه شد و كس به نزد خير الدين پادشاه فرستاده او را خبر داده ، اما خير الدين پاشا را منجمى بود كه در علم نجوم نهايت وقوف داشته ، به او گفت كه مشاهده كنيد كه جنگ ما با خواندگار چه صورت خواهد داشت و اقبال سلطان قانصو با خواندگار در چه مرتبه است ؟
هامش
( 1 ) - اصل : قانيا . و چنين است تا آخر كتاب بجز در سرفصل آينده كه « قانيسا » است .