برآوردند و خواندگار نيز از كمى آذوقه و قحط به خيالها افتاده بود .
اما در آن چند وقت كه حضرت ظل اللهى در سراب نزول اجلال داشتند ؛ هفت هزار كس در اردوى معلى جمع شده بودند و آن حضرت نيز آن سپاه را برداشته روانهء تبريز گرديد . چون اين خبر به خواندگار رسيد ؛ سراسيمه شده گفت كه اين كمى آذوقه تمهيد خواهد بود و آن چه ما در چالدران با شيخ اغلى و سپاه او كرديم ، او تدارك خواهد كردن . پس از تبريز كوچ فرموده به اتفاق بديع الزمان ميرزا روانه گرديد . اما هنوز سه چهار هزار رومى در تبريز بودند ، كه خبر جاه و جلال نواب كامياب به تبريز رسيد . مردم تبريز جمعيت نموده آن سه چهار هزار نفر را به قتل آوردند و سرهاى ايشان را برداشته به استقبال نواب اشرف بيرون آمدند و به خاكبوسى مشرف گرديدند . و نواب اشرف داخل تبريز گرديده نزول فرمودند .
پس ولايت ديار بكر را به قراخان شفقت فرمودند و زوجهء محمد خان را به او عنايت كرده او را مرخص فرموده روانه نمودند .
اما چون خواندگار با سپاه روم به پاى قلعهء ورساق « 1 » رسيد ؛ يوسف « 2 » خليفه كه حاكم آن قلعه بود ، با دو برادر ديگر در قلعه را بسته به قلعهدارى مشغول گرديدند و روميان به عرض رسانيدند كه در اين قلعه آذوقه بسيار دارند . پس خواندگار كس به نزد يوسف خليفه فرستاد كه نواب ما ، شيخ اغلى را علاج نموده تبريز را گرفته حاكم تعيين نمودهايم ، حال در قلعه را گشوده به خدمت نواب ما آمده مشرف گرديد كه ملازم نواب ما خواهيد بود .
خليفه در جواب گفت كه هر گاه خواندگار راست مىگويد ؛ مرشد كامل فرار كرده « 3 » است و تحقيق باشد كه نواب كامياب تبريز را از شما نگرفته « 4 » باشد ؛
هامش
( 1 ) - در اين سال ( 921 ) سلطان سليم علم عزيمت به طرف قلعهء كماخ افراخت . يوسف بيگ ورساق از قبل خاقان اسكندرشان كوتوال آن قلعه بود . ( احسن التواريخ . ص 153 ) .
( 2 ) - در اين سال ( 921 ) سلطان سليم علم عزيمت به طرف قلعهء كماخ افراخت . يوسف بيگ ورساق از قبل خاقان اسكندرشان كوتوال آن قلعه بود . ( احسن التواريخ . ص 153 ) .
( 3 ) - اصل : نكرده .
( 4 ) - اصل : گرفته .