اما جناب حضرت امير المؤمنين در خواب به نواب كامياب فرمودند كه اى فرزند ، خود را به زودى در قلعهء ورساق برسانيد كه خواندگار روم كار بر سپاه و مردم قلعه تنگ نموده و هر گاه خوددارى نمائيد ؛ تمام سپاه و مردم قلعه را قتل - عام خواهد كرد . پس حضرت [ ظل ] اللهى نه هزار نفر قزلباش كه در خدمت او بودند ؛ برداشته به اقبال دولت روانه گرديد .
اما وزير اعظم جمعى بسيار از سپاه و رعيت را به قتل آورده و كار بر ايشان تنگ شده بود و ايشان نيز به مناجات درآمده و تضرع و زارى به درگاه قاضى - الحاجات مىنمودند . و آن مردم كه در پشت مسجد بودند ، ديدند كه علم
« نَصْرٌ - مِنَ اللَّهِ وَ فَتْحٌ قَرِيبٌ »
« 1 » از دور نمايان گرديد ؛ سرور و غوغا برداشته ، صدا را بلند نمودند . چون سپاه روم و خواندگار خبردار گرديده بودند ، كه نواب گيتى ستان با فتح و ظفر به آنجا رسيده ، دست به شمشيرها كرده با نه هزار نفر از سپاه قزلباش شير شكار ، و ريختند در ميان سپاه رومى و جمعى كثير را به قتل آورده كه يوسف - خليفه نيز با مردم قلعه به جنگ درآمده ، وزير اعظم را با جمعى از پاشايان به قتل آورده ، سپاه روم را از قلعه بيرون كرده و خواندگار راه فرار پيش گرفته قدرى از اسباب و توپخانه و غيره برداشته روانه گرديده و قدرى به تصرف سپاه نصرت - شعار درآمده .
نواب ظل اللهى با جاه و جلال داخل قلعه گرديده و يوسف خليفه به پاىبوس مشرف گرديده ، سر وزير اعظم و پاشايان را از نظر كيميا اثر گذرانيده و يراق خواندگار را پيشكش نموده و آن چه در شب با خواندگار كرده بود به عرض رسانيد . آن حضرت او را تحسين نموده فرمودند كه ايلچى شمشير و غيره و يراق خواندگار را برداشته از عقب روانه شده چون به خدمت او برسد ، بگويد كه اين - همه ايستادگى و خون مردم ريختن از براى اين يراق بوده ، اين قدر قابليت
هامش
( 1 ) - سورهء صف آيهء چهارده .