تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى ) — صفحة 532

مساهمون:

ص٥٣٢
او گفت بسم اللّه . اين بگفت و دراز شد . سليمان بيگ فرمود كه برخيز كه مرشد فرموده در برابر قشون او را خفيف مكن و دوازده چوب او را در خلوت بزن . گفت قربان او شوم كه همان شفقت او دربارهء ما هست و برجاست و رفت در خلوت كه [ 363 ] بخوابد . سليمان بيگ گفت كه مخواب . حكم شاه را به او داده ، چون مطالعه نمود ؛ ديد كه نامهء قتل اوست . خليل خان گفت كه اگر فرياد نزنم و فرزندان را مخبر نسازم و سر خود را بدهم كه از براى مرشد كامل ببرى ؛ از آن باشد كه فرزندان مرا لب نانى بدهيد . سليمان بيگ گفت شرط كردم كه همان جاى تو را به جهت فرزندانت از مرشد كامل بگيرم . گفت بزن گردن مرا ، مرا رضاى مرشد حاصل شود . انگشت برداشته و و شهادت گفت . سليمان بيگ « 1 » او را گردن زده ، يك دست سر او را و يك دست نامهء شاه را از خلوت بيرون آورده ، آه از نهاد اولاد و اقوام او برآمده گفتند كه اى كور « 2 » چه كردى ؟ . گفت كه اى ياران حكم شاه است ، خود خواند و دانست كه گناهكار است ؛ راضى بكشتن شده و اگر راضى نبود ، فرياد مىزد و شما را طلب مىنمود ، چون سر خود را داد ، نانى به جهت شما پخت و مال شما را شاه به من بخشيده من به شما بخشيدم و سوار شو تو كه على خان سلطانى و از عقب من بيا با قشون خود ، كه رفتم كه شاه را بر شما [ به ] شفقت بياورم . هر چند على خان سلطان گفت كه ده هزار تومان زر ما از آن تست ؛ قبول نكرده ، گفت بعد از مدت مديد اويماق ذوالقدر را كارى به جماعت شاملو افتاده ، به سر عزيز مرشد كامل ، كه يك دينار را قبول نمىكنم ، و آن سر را برداشته
هامش
( 1 ) - نام اين شخص در حبيب السير ص 551 ، كورسليمان قورچى است . ( 2 ) - نام اين شخص در حبيب السير ص 551 ، كورسليمان قورچى است .
عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى ) — صفحة 532 | مؤلف مجهول / اصغر منتظر صاحب