تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى ) — صفحة 536

مساهمون:

ص٥٣٦
خواندگار را برداشته روانه شده داخل قلعه گرديده به خاطر جمع نشستند . اما بعد از رفتن ايشان خواندگار بيرون آمده ، عتاب و خطاب به كشكچيان نموده و وزير اعظم را طلب فرموده آن چه گذشته بود نقل نموده گفت كه به هر حال ما قسم ياد نموده شرط فرموده‌ايم كه على الصباح كوچ كرده روانه شويم . وزير اعظم گفت كه هر گاه شما كوچ فرمائيد و اين قلعه گرفته نشود و سپاه قزلباش را سياست نكرده باشيم ؛ ايشان شمشير و خنجر و تركش شما را به جهت شيخ اغلى خواهند فرستاد ، البته شيخ اغلى آنها را به ايلچى داده خواهد فرستاد ، و اين ننگ و عار در اوجاق آل عثمان [ خواهد ماند ] . هر گاه شما قسم خورده باشيد ، بفرمائيد كه فردا كوچ بوده باشد « 1 » ، كه بنده تا اين قلعه را نگيرم و سپاه و مردم اين قلعه را قتل عام ننمايم ، حركت نخواهم كردن . پس صبح وزير اعظم هفت‌صد توپ و باده‌ليج « 2 » را به طرف قلعه بسته ، فرمودند كه آتش زدند و تزلزل در اركان آن قلعه افتاده ، يوسف خليفه سراسيمه شده بود و باز توپخانه خالى نمودند . و شصت زرع ديوار قلعه را خراب نموده و سپاه روم يورش نموده بودند ، كه سپاه قزلباش و مردم قلعه به دهنهء خراب حصار آمده جنگ در پيوست و هر چند سعى كردند ، فايده نكرده و سپاه روم هجوم آورده ، ريختند در ميان قلعه و دست به قتل عام برآوردند ، كه مردم قلعه به پشت‌بامها رفته به ضرب سنگ ، شش هزار رومى را به قتل آوردند و چون سپاه روم نردبان نداشتند كه به بالا برآيند ؛ لاعلاج دست و پاى مىزدند كه يوسف خليفه و چند نفر به پشت‌بام مسجد جامع رفته ، فرياد برآوردند كه اى سلطان سليم شرط و پيمان و قسم را شكسته ، آخر مصحف خداوند خصم شما خواهد بود . پس سلطان سليم داخل قلعه گرديده و وزير اعظم را منع نموده ، آن سنى در جنگ اصرار داشته ، دست [ 366 ] برنمىداشت .
هامش
( 1 ) - اصل : باشند . ( 2 ) - بادليج نوعى توپ است . « فرهنگ دهخدا » .