تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى ) — صفحة 527

مساهمون:

ص٥٢٧
آن جا خلاص نموده روانه گرديده فرمودند كه امروز حضر [ ا ] ت ائمهء معصومين به كومك ما نيامده‌اند ، ما ديگر كارى نمىتوانيم ساختن . پس به سپاه فرمودند كه به طرف تبريز روانه شويد كه ان شاء اللّه تعالى ما از عقب خواهيم آمد . پس آن حضرت نصف سپاه را مرخص نموده و نصف را برداشته در تكاميشى مشغول بوده كه شايد قزلباشى در آن حوالى جنگ مانده باشند به دست آورند ، كه چشم شاه بر نقاب‌دارى افتاد كه وقتست كه او را دستگير كنند و سى نفر رومى را كشته و هفده نفر رومى ديگر ، سر در عقب او گذاشته و او جنگ به گريز مىآمد ، كه شاه با شصت نفر از عقب رسيده ، چون شاه را ديد ، گفت قربانت شوم شنيدم كه ترا بسته برده‌اند نزد قيصر ، من هم آمدم تا آن قدر جنگ كنم كه كشته شوم . شاه گفت حال ما را ديدى ، بسلامت برو از ميان . و ديگر چون به سلطان سليم مقدمهء نقاب‌دار را گفتند ؛ پنج هزار كس از عقب او فرستاده گفته بود كه اين نقاب‌دار ، حرم شيخ اغليست و او را تاجلو خانم نامست ، برويد و او را در ميان گرفته زنده بياوريد ، كه شاه برخورد به آنها ، با او جنگ كردند ، تا هزار كس از ايشان را انداخت كه در اين وقت سپاه رومى قريب دوازده هزار نفر هجوم نموده ، ريختند در ميان قزلباش كه نواب كامياب لا علاج شد [ 360 ] با يك دو نفر از ميان بدر رفتند و چند نفر از عقب رسيدند ، كه سلطان - على ميرزا به جنگ ايستاده و نواب كامياب تا يك فرسخ ايلغار نموده كه در كنار جنگ‌گاه جمجمه « 1 » بوده است ، اسب شاه در آن جا فرو رفت . حضرت شاه هر چند خواست كه بيرون بيايد ، نتوانست . بعد از آن شروع به مناجات كرده به تضرع و زارى به درگاه قاضى الحاجات برآمده ، كه خليل خان ذوالقدر فرار كنان به خدمت رسيده ، چون ديد كه سرو ابلق شاه است ؛ جان خود را عزيز دانسته نرفت كه مرشد كامل را خلاص كند ، اسب جهانيده بدر رفت .
هامش
( 1 ) - رجوع به تعليقات كتاب شود .