جنگها هرگز شكست نخورده و زخم تير و شمشير به وجود مباركش كارگر نمىشود .
پس حضرت ظل اللهى در جنگ بود كه به سمع او رسيد كه رومى مىگفت كه شيخ اغلى را گرفته بردند به نزد خواندگار . آن حضرت با خود گفت كه مبادا اين صدا بلند شود كه يكبارگى قزلباش فرار نمايند و خواندگار به خاطر جمع روانهء ايران شود ؛ خود را [ 359 ] نزديك سپاه خواندگار رسانيده ، به سلطان - على ميرزا فرمود كه اى نامرد ، تو خود گفتهاى كه شاهم ، يا به تو بستهاند ؟ و فرمودند كه اى سلطان سليم ، عهد و پيمان را شكسته توپخانه را خالى نموده و به قول خود وفا ننمودهاى و زن طلاق شدهاى و خسران دنيا و آخرت كردهاى ، آن مردى را كه به نزد تو آوردهاند ؛ او يكى از ملازمان نواب همايون ما است و دست به شمشير ، روى به روميان گذاشته چهل هزار نفر از پاشايان عمدهء او را در برابر قيصر از پاى درآورده و مراجعت مىفرمود ، كه در اين اثنا تفنگى به جانب او انداخته به سلطان على ميرزا برخورده و او افتاد . حضرت شاه مراجعت نمودند كه نورعلى خليفه در اين وقت به خدمت رسيده ، به اتفاق از ميان سپاه رومى به هزار زحمت بيرون آمده ، به خليفه فرمودند كه هيچ خبر از علم داريد ؟
خليفه عرض نمود كه سلطان سليمان پسر خواندگار ، به پاى علم رفته اعتماد الدوله را با صدر و علما و پانصد نفر ديگر به قتل آورده است ، اما اخى سلطان علم را از ميان بيرون آورده است . آن حضرت فرمودند كه هر گاه كرنائى بهم رسد ، قدرى سپاه شكسته را جمع نموده .
پس خليفه كرنائى بهم رسانيده و پانصد نفر از سپاه قزلباش حاضر شده بودند ، كه خبر آوردند كه دور دورمش خان را با سپاه احاطه نمودهاند و نزديك شده كه او را هلاك سازند ، كه آن حضرت خود را در معركهء جنگ رسانيده ، دورمش خان را در آن جنگ نجات داده جمعى از سپاه روم را به قتل آورده و قراخان را نيز در
عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى ) — صفحة 526
مساهمون: مؤلف مجهول
ص٥٢٦