بود ، خود را با سيصد نفر به زنجير عراده رسانيده وقتى بود كه آن نقابدار در ميان آن هفتصد نفر بىسردار افتاده بود ، چون ملاحظه نموده بود كه جمعى از قزلباش را سپاه رومى در ميان گرفتهاند و راهگشاى ندارند ، كه آن حضرت زنجير عراده را قلم نموده و ايشان را نجات داده و هفتصد نفر ديگر كه از جماعت خان محمد خان بودند ؛ چون خان را كشته بودند و بىسردار گرديده راه و روى « 1 » نداشتند ؛ آن حضرت ايشان را هم از ميان زنجير بيرون آورده و جنگكنان خود را به نزديك توپخانه رسانيده و زنجير توپخانه را قطع نموده كه جمعى كثير از سپاه رومى دور آن حضرت را احاطه نموده ، آن حضرت با هفت نفر جنگكنان مراجعت فرمود كه مبادا توپى خالى كنند و سپاه رومى نيز از عقب آن حضرت مىآمدند . كه سلطان على ميرزاى افشار سر راه بر ايشان گرفته بعد از مجادله او را دستگير كرده و خواستند كه وى را به قتل آورند ، كه سلطان على ميرزا فرمود كه من پادشاه ايرانم هر گاه مرا به خدمت خواندگار ببريد ، به شما انعام خواهد داد . به سبب آن اسم خود را گردانيده مقيد رومى گردانيد ، كه سپاه رومى دست از تعاقب حضرت ظل اللهى بردارند . پس او را برداشته به خدمت خواندگار آوردند .
چون سلطان سليم ، سلطان على ميرزا را ديده گفتند كه شيخ اغليست ؛ او شروع در عتاب و خطاب نموده و سلطان سليم گفت گمان آنست كه شيخ اغلى نباشد ، قاضى چلبى بيايد ببيند . چون قاضى آمد گفت كه شيخ اغليست . قيصر رفت كه خاطر جمع كند ، كه از يك طرف رستم دلى اسفنديار طينتى و از خون عدو قبا سرخ - كردهاى رسيد و در آن وقت خواندگار نيز اراده داشته و تقدير چنين شده بود كه چشمزخمى به سپاه قزلباش رسيده ، خيالها به خاطر نرسانند . سبب آن كه هميشه مىگفتند كه اوزى در « 2 » ، يعنى حضرت امير المؤمنين است كه آمده و در
هامش
( 1 ) - ظ : راه روى .
( 2 ) - تركى است به معنى : خودش است .