تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى ) — صفحة 521

مساهمون:

ص٥٢١
خان به خان محمد خان گفت كه از شما تعجب دارد كه اين قسم حرفهاى نامردانه عرض كنيد ، ما شما را دلير و مردانه مىدانستيم . خواندگار با سپاه چه وجود دارند كه ما پشت به او نموده و فرار نمائيم همچون مردان عالم با او جنگ كرده روزگار او را تيره خواهيم ساخت . هر گاه اقبال او زياد باشد ، خداوند عالم اقبال او را به حضرت مرشد كامل كرامت فرموده است . نورعلى خليفه نيز تصديق حرف دورمش خان نموده گفت كه سخن همين است . پس نواب حضرت ظل اللهى مقرر فرمودند كه طبل جنگ را به نوازش درآوردند . چون خواندگار صداى طبل شنيده ، او نيز فرمود كه طبل بنوازند . و در آن شب سر كينه‌جويان به استراحت نرسيده بود . اما روز ديگر خواندگار فرمود كه وزير اعظم ، سپاه را آورده نه صف قرار داده كه هر صفى به قدر يك صد هزار نفر مىشدند . پس خواندگار مقرر نمود كه اوتك اغلى سه هزار نفر برداشته چرخچى بوده باشد و اوتك اغلى چرخچى شده به ميدان آمده ، نواب كامياب نيز صف‌آرائى نموده سه صف شده بود ، دانستند كه اوتك اغلى به ميدان آمده او را خواهد خواستن . پس سلطان ابراهيم ميرزا را با نواب صدر و شيخ الاسلام و علما را در قلب به پاى علم
« نَصْرٌ مِنَ اللَّهِ »
گذاشته خود به اقبال و دولت بر فراز پشته برآمده تماشاى سپاه خواندگار مىفرمودند كه در اين وقت اوتك اغلى به ميدان آمده نواب اشرف را طلب مىنمود ، تا كه صداى اوتك اغلى بلند شد ؛ از يك طرف ميدان نقابدار پلنگينه پوشى پيدا شده و در ميان آهن و فولاد و فضه و ذهب پنهان شده بود ، به نيزهء خطى در دست و جهانده مركب به ميدان آمده و چون اوتك را ديد ، دانست كه طرفه حرام - زادهء زبردستى است پرسيد از او كه شيخ اغلى چرا نقاب انداخته ؟ گفت [ 356 ] نقاب انداخته‌ام كه ازرق « 1 » شوم تو روى مرا نبيند . گفت اگر تو شيخ اغلى نيستى
هامش
( 1 ) - اصل : ارزق .