به احضار عساكر نصرت مآثر مقرر شده كه به زودى به درگاه معلى حاضر شوند ؛ از تبريز كوچ فرموده به استقبال خواندگار روانه شده ، چون به صحراى چالدران نزول اجلال نموده ، فرمودند كه اين مكان جنگ است ، اردوى اطراق نمايند ؛ تا آن چه حق تعالى مقدر كرده به عمل آيد .
و اما نواب ظل اللهى قدرى منم زده و مناهى نموده چيزى كه به خاطر مبارك نمىرسيد ؛ جنگ خواندگار و سپاه روم بود و سپاه قزلباش را نيز باد نخوت به دماغ راه يافته ، آرزوى جنگ روم در اين مرز و بوم داشتند . و در آن چند روز هجده هزار كس در اردوى كيوان شكوه جمع شده بودند كه سلطان سليم كوچ بر كوچ با سپاه به دشت چالدران رسيده بود كه در يكى از منزلها اوتك اوغلى نيز با سپاه بىحد به خدمت خواندگار آمده تحسين يافته ، به اتفاق آمده خيمه و خرگاه بر سر پاى كرده نزول نموده .
اما چون خواندگار با سپاه بىحد در چالدران نزول نموده ، سپاه ظفرپناه قزلباش نرسيده بودند [ 355 ] نواب ظل اللهى ، امراى عظام ، خان محمد خان و قراخان برادر او و دورمش خان و منتش سلطان و حسين بيگ لله را طلب فرموده به جانقى نشستند ، فرمودند كه چه صلاح مىدانيد ؟
خان محمد خان عرض نمود كه از عقل دور است كه با هجده هزار كس با سپاه روم جنگ كردن ! اين غلام صلاح دولت را چنين مىدانم كه بايد كوچ كرده به كوه سركش نزول نموده توقف فرمود ، كه سپاه جمعيت نمايند . هر گاه خواندگار نيز توقف نمود ؛ چون عساكر منصوره جمع شوند ، با او جنگ خواهيم كرد و الا به طرف تبريز روانه [ خواهد ] گرديد و چون داخل شهر شود ، مردم تبريز شاه - سون « 1 » شده خواهند بود ، به اتفاق ايشان در شهر بهتر خواهد بود .
پس حضرت ظل اللهى جوابى نفرموده و نگاهى به دورمش خان كرده ، دورمش -
هامش
( 1 ) - اصل : سيون .