در آن نكوشيم ، امام اعظم از ما بيزار و از پادشاه بيزار مىشود . و چون سلطان بايزيد شنيد ، گفت ما را چه افتاده است كه بازخواست امام اعظم بكنيم ، او خود بازخواست خواهد كرد . و مردم را به اين سخن راضى كرد و اهمال نمود . امروز بر شما لازم است كه تلافى اين سخن را بكنيد و او را به جزا و سزا « 1 » برسانيد . و چون سلطان سليم پادشاه شد ، ايلچى فرستاده نوشته بود كه اين چه عمل قبيحى بود كه از شما سر زده و ديگر سب خلفاى ثلثه را مىكنيد ؛ ايشان كه در زندگى در شرف ملازمت حضرت رسالت پناهى بودند و بعد از آن در جوار قبر آن سرور عالم مسكن دارند و نسبت به آن خلفاى ثلثه كفر و زندقه مىكنند ؛ بر شما نيز ظاهر است كه اگر آن دو خليفهء « 2 » كبار قابليت قبر آن سيد انور نداشتند ؛ كل عالم اجماع بر آن نمىكردند اگر چه پارهاى غلط مىنمودند ، اما جماعت ديگر در صدد منع ايشان نمىآمدند ؟ اگر كسى را خرد كامل بوده باشد ، مىتواند از فكر ، نهايت اصلى اين سر رشته را به دست آورد ، اگر چه اول و آخر اين رشته به دست نيست . و ديگر آن كه مذهبى وضع نمودهايد ناحق ، تاريخى آن را چون مىتوان شناخت .
مرشد كامل از استماع اين گفتگوها بسيار آزرده شد ، روى كرد به قاضى - زاده و گفت اين تاريخ مذهب ناحق ، مرا بسيار دلگير كرد . او گفت مىبايد شيخ - على عرب را حاضر كرد تا او فكرى بكند . چون شيخ على حاضر شده اجلاس كردند و گفتههاى ايلچى را گفتند : شيخ على گفت اين هر سه مسئله را جواب بگويم چنان كه شاه خود بپسندد ، بلكه خصم هم راضى شود .
نواب اعلى گفت اول به من بگوى تا بدانم كه خاطر از تشويش فارغ شود .
شيخ على عرض نمود به نواب اعلى كه جواب اين مسائل چيست .
آن حضرت از اين جواب خوشحال شده فرمود كه دل من دق كرده بود اگر
هامش
( 1 ) - اصل : سر .
( 2 ) - مقصود ابوبكر و عمر است .