تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى ) — صفحة 515

مساهمون:

ص٥١٥
اما باز خواندگار محمد چاوش را به ايلچىگرى تعيين نموده ، نامه‌اى به خدمت نواب كامياب نوشته بود كه نواب ما حال سه مرتبه است كس فرستاده شما را خبر نموده‌ايم كه به عزم جنگ شما عازم ايران خواهيم شد و حال حركت نموده در حوالى آذربايجان نزول اجلال داشتيم كه محمد چاوش را به نزد شما فرستاده‌ايم ؛ طريقه آن كه سلطان مراد را مقيد نموده به جهت نواب ما ارسال دارند و دست از ملك موروثى كه ديار بكر است كوتاه و كشيده دارند كه در ميانه دوستى به دشمنى « 1 » مبدل نگردد و الا وعدهء ما و شما در تبريز است به هر يك كه راضى باشند ؛ جواب نوشته محمد چاوش را به زودى روانهء خدمت ما نمايند . القصه چاوش چون به خدمت حضرت ظل اللهى رسيده ، نامه را داده ، چون آن حضرت بر مضمون نامه مطلع گرديد ، چون تدارك سپاه هنوز نشده بود ، قدرى كدورت به خاطر مبارك راه يافته جواب فرمودند كه ظاهرا روزگار امان سلطان مراد نداده اجل او را دريافته باشد . و در باب ولايت ديار بكر جواب همان است كه گفتم . ديگر چون شما به ولايت نواب همايون ما تشريف آورده‌ايد ؛ شفقت فرموده صفا « 2 » آوريد ، ان شاء اللّه تعالى به خدمت خواهيم رسيد و آن چه حق تعالى تقدير كرده باشد به عمل خواهد آمد ، و محمد چاوش را مرخص نموده روانه گردانيد . و اما اين مطلب را عرض نكرديم كه چون ايلچى اول را سلطان سليم فرستاده - بود ، او را قاضى چلبى مىگفتند ، از اعلم علماى روم بود و سلطان سليم شنيده بود كه در زمان پادشاهى پدرش كه شاه اسمعيل در سال هفتم جلوس به بغداد رسيده مسخر كرده استخوانهاى ابو حنيفه را بيرون آورد و سوخت و در جاى او سگى را دفن كرد . چون اين خبر به سلطان بايزيد رسيد ، علماى روم رفتند و اجماع كردند بر در سراى قيصر و خاك بر سر كردند و فرياد زدند كه اسلام بر طرف شد ، شيخ اغلى اين ستم در حق [ 352 ] ما كرده است و آخر از شآمت اين قبحى كه بهم رسيده ، اگر
هامش
( 1 ) - اصل : دوشمنى . ( 2 ) - اصل : صف .
عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى ) — صفحة 515 | مؤلف مجهول / اصغر منتظر صاحب