ميانه قواعد دوستى محكم بوده به دشمنى « 1 » مبدل نگردد ، و الا آمادهء جنگ بوده - باشيد كه نواب ما با سپاه دريا خروش روم ، با جاه و جلال روانهء ولايات ايران خواهد شد .
چون ايلچى سلطان سليم در اصفهان به خاكبوسى درگاه عرش اشتباه مشرف گرديده نامه خوانده شد ؛ حضرت ظل اللهى را غضب مستولى گرديده فرمودند كه در جواب نامه بنويسند كه :
منهى راى سلطان سليم پدركش بىسعادت پادشاه روم عثمان جقى مىدارد كه دو كلمهء نامربوط كه نوشته بودند ، به نظر كيميا اثر نواب همايون ما رسيده مضمون مفهوم گرديده ؛ در باب بىعقلى والد خود و فرستادن سر شاهى بيگ خان و شقه علم [ چنگيز خان ] و قرقرهء ابو الخير خان و واهمهء او نوشته بودند . سلطنت - پناه والد شما مرد با سعادت عاقل مآلانديشى بوده ، دانست كه هر كه با نواب همايون ما سركشى كند ، با خاك يكسان خواهد شد ، و حال كه شما را باد نخوت در دماغ راه يافته ان شاء اللّه تعالى سر نامبارك شما را به زور بازوى خيبرگشاى حضرت امير المؤمنين برداشته ، به جهت پرتكال فرنگ خواهم فرستاد . و فرموده - بودند كه ولايت ديار بكر به تصرف ملازمان شما بدهيم كه ملك موروثى شما بوده ، ولايت ديار بكر به تصرف والد شما نبوده كه نواب همايون ما گرفته باشند ؛ ديار - بكر را علاء الدولهء ذوالقدر [ از ] اولاد حسن پادشاه گرفته بود و نواب همايون ما ، به ضرب شمشير عالمسوز از علاء الدوله كه جد و آباء « 2 » شما باج و خراج مىدادهاند گرفتهام و شما را نمىرسد كه دعوى ولايات اولاد حسن پادشاه را با نواب همايون ما بكنيد . و در باب فرستادن سلطان مراد نوشته بودند ، ايشان التجا به درگاهى آوردهاند كه هميشه پادشاهان عالم به اين درگاه ملتجى شدهاند و مىشوند و مهمان نواب همايون ما شدهاند و هيچ كس مهمان را از خانهء خود بيرون نكرده -
هامش
( 1 ) - اصل : دوشمنى .
( 2 ) - اصل : آبادهء .