عيش و شكار مشغولى داشتند .
ذكر آمدن سلطان سليم پادشاه ولايت روم به جانب ايران و رسيدن به چالداران و توجه نمودن رايات جاه و جلال حضرت ظل اللهى و شكست يافتن سپاه ظفرپناه قزلباش و سوانحى كه در آن ولا به منصهء ظهور پيوست « 1 »
اما چون خبر آمدن نورعلى خليفه ، به كومك سلطان مراد و قتل محمد پاشا و آمدن سلطان مراد به پايهء سرير خلافت مصير نواب ظل اللهى ، در استنبول به سلطان سليم رسيد ؛ در بحر خيال فرو رفته ، چون زمستان بود و حركت ممكن نبود ، ايلچى تعيين نموده و نامه به خدمت حضرت ظل اللهى نوشته ، ايلچى را روانه نمود .
و نواب كامياب هنوز در دار السلطنهء اصفهان نزول اجلال داشتند كه ايلچى سلطان سليم به خدمت آمده نامه تسليم نموده نوشته بود كه :
بر راى شيخ اغلى شاه اسماعيل مخفى نماناد كه پدر نواب ما را جوهرى نبوده و شما نيز گاهى سر شاهى بيگ خان پادشاه تركستان و گاهى شقهء علم چنگيز - خان و گاه قرقرهء ابو الخير خان را از راه تدبير و فسون به جهت او فرستاده فريب مىدادى ، و او نيز در بىعقلى و تدبيرى كه نداشته واهمه از اين مزخرفات برداشته - بودند [ 349 ] و نواب همايون ما از قهر كردههاى شما ، او را از پادشاهى خلع نموده خود به اقبال دولت تكيه بر مسند قيصرى كرده ، عازم آن شدهام كه انتقام - هاى گذشته با شما كرده شود . به هر حال چون در اين وقت سلطان مراد برادرزادهء نواب ما از ملازمان درگاه فرار نموده به نزد شما آمده است ؛ طريقه آن كه او را دست بسته به خدمت نواب همايون ما روانه نمائيد و بفرمايند كه گماشتهء شما ولايت ديار بكر [ را ] كه ملك موروثى ماست ، به ملازمان نواب ما سپارند كه در
هامش
( 1 ) - از وقايع معروف سال 920 است .