راه عجم مىآيد ، گفت كه به خدا قسم كه از ديدن اين شاطر ، فرجى به ما روى - داده ، كه شاطر پيش آمده و سرى فرود آورده و پيغام آقاى خود را بالتمام عرض نموده . كه سلطان مراد گفت كه از بيرون آمدن آماسيه ما را تقصيرى نيست ، زيرا كه رعيت در قلعه بر روى ما بسته نگذاشتند كه داخل شويم . پس به ياران خود گفت كه خاطر جمع داريد كه شاطر اين چنين خبرى آورده ، و در وقت عصر تنگى نورعلى خليفه با آن پنج هزار صوفى روملو رسيد و سلطان مراد به استقبال رفته چون به نزديك رسيدند ، خليفه سرى فرود آورده خواست كه دست سلطان مراد را ببوسد ، كه او نگذاشته همديگر را دريافته بعد از نشستن و صحبت داشتن و گفتگوها كه در ميانه گذشته بود ؛ خليفه گفت كه شما چرا از آماسيه بيرون آمدهايد ؟ .
سلطان احوال خود را شرح داده ، خليفه گفت كه حال چه خيال داريد ؟
سلطان مراد گفت كه اراده دارم كه به خدمت نواب ظل اللهى برسم .
خليفه گفت كه هر گاه در اين سرحد توقف نمائيد ، ان شاء اللّه تعالى به قوت زور بازوى يد اللّه حضرت على ولى اللّه شما را پادشاه تمام ولايت روم خواهم - كردن .
سلطان مراد فرمود كه ما را مطلب از اين آمدن ، ملازمت حضرت ما « 1 » مرشد كامل است .
خليفه گفت كه شما بىتدارك آمدهايد ، صبر كنيد كه تداركى ديده روانه شويد ، كه در آن وقت محمد پادشاه با سپاه آمده و خيمه و خرگاه بر سر پاى كرده نشستند .
پس خليفه ، صوفيان روملو را به طلايهء سپاه تعيين فرموده ، اما روز ديگر [ 347 ] آن دو سپاه از جاى برآمدند ، صفها آراسته گرديد ، كه نورعلى خليفه به خدمت سلطان مراد عرض نمود كه چون شما با سپاه به ايلغار آمدهايد ، در پاى
هامش
( 1 ) - ظ : « ما » زايد است .