تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى ) — صفحة 506

مساهمون:

ص٥٠٦
برداشته به ايلغار تمام روانه شود كه سلطان مراد در انتظار است و كل آذربايجان را به نورعلى خليفه شفقت فرموده بود ، و فرمودند كه آنچه از ولايت روم به ضرب تيغ مسخر نمائيد از شما خواهد بود . پس خليفه سپاه برداشته به ايلغار روانه گرديد . اما خبر آمدن مصطفى پاشاى وزير اعظم به سلطان مراد رسيد ، سراسيمه گرديده و به جمعيت سپاه پرداخته بود كه مصطفى پاشا دو كلمه‌اى به مردم آماسيه نوشته فرستاد كه مگر در ميان شما يك مرد صاحب عقل كاملى نيست ، چرا انديشه به عاقبت كار خود نمىكنيد ، به هر حال گذشته‌ها گذشته هر گاه من بعد كومك سلطان مراد خواهيد نمود همگى شما را قيصر قتل عام خواهد فرمود ، ديگر اختيار داريد ! و مردم آماسيه چون نوشته را خواندند واهمه بر ايشان غالب شده بود . و چون مصطفى پاشا نزديك به شهر رسيد ، سلطان مراد لاعلاج شده ، سى هزار كس برداشته دروازه را گشوده فرود آمدند و بعد از آن كه در ميانهء اين دو سپاه جنگ واقع شد ، بعد از قتال و جدال شكست در ميان سپاه سلطان مراد افتاد و او فرار نموده ، خواست كه داخل قلعه شود ، مردم آماسيه در قلعه را نگشوده ، هر چند سلطان مراد الحاح نمود ، جواب گفتند كه ما مردم رعيت با پادشاه روم برنمىتوانيم آمد . و بعد از گفتگوهاى بسيار حرم خود را گرفته روانه گرديد . پس مصطفى پاشا داخل آماسيه گرديد و فرار سلطان مراد و فتح آماسيه [ را ] به خدمت قيصر عرض نمود . چون عريضهء مصطفى پاشا به سلطان سليم رسيد ، به فكر و خيال فرو رفته با خود گفت كه شيخ اغلى هميشه در خيال اين بوده كه انتقام از ما بكشد ، و حال اين مرد فرار نمود ، به ايران خواهد رفت و كار دشوار مىشود . به مصطفى پاشا نوشت كه از عقب سلطان مراد ايلغار نموده ، هر گاه به ديار بكر رسيده ، او را گرفته به درگاه حاضر سازيد . البته عذر مسموع نخواهد شد . پس مصطفى پاشا ، شهباز پاشا را با ده هزار نفر از پيش به ايلغار فرستاده و خود نيز از عقب روانه گرديد . و چون سلطان مراد به النگى رسيده بود ، كه شهباز پاشاه