فرستاده آمده پيغام به رستم پاشا رسيد ، و او به سلطان سليم گفت كه ما را ارادهء آن بود كه به جنگ شيخ اغلى روانه شويم ، و حال اين كار روى داده .
رستم پاشاه گفت كه سلطان مراد ، اين قدر وجود ندارد . دلاور پاشا و شهباز پاشا را خواهم فرستاد كه او را دست بسته به خدمت بياورند . پس پاشاهان « 1 » را به اتفاق سى هزار نفر از سپاه روم روانه نمودند .
اما چون خبر به سلطان مراد رسيد ، مردم آماسيه را طلب فرموده صلاح ديده سپاهى گفتند كه ما را پروائى از سپاه ايشان نيست اگر هم رستم پاشاه بيايد .
سلطان مراد گفت كه سان سپاه بگيرند . چون سان گرفتند بيست هزار كس بر سر او جمعيت نموده و سلطان مراد آن سپاه را برداشته به استقبال پاشايان بيرون رفته ، چون خبر سلطان مراد به پاشايان رسيد ، ايشان از واهمه راه فرار پيش گرفته مراجعت [ 344 ] كردند ، كه سلطان مراد از عقب ايشان رفته جنگى در ميان ايشان واقع شده ، دلاور پاشاه را به قتل آورده و شهباز پاشاه زخمدار شده فرار نموده خود را به خدمت رستم پاشاه و سلطان سليم رسانيده ، آنچه گذشته بود به عرض رسانيدند .
رستم پاشاه گفت كه هر گاه علاج برادرزاده را خواسته باشيد كه كرده شود مرا بايد رفتن . سلطان سليم فرمود كه اختيار با تست . پس رستم پاشا يكصد هزار ينكچرى و سپاهى و سكوان « 2 » برداشته روانهء آماسيه گرديد .
اما چون خبر به سلطان مراد رسيد ، سراسيمه گرديده در همان ساعت عريضهاى به خدمت نواب ظل اللهى نوشته كه هر گاه در اين وقت نواب كامياب شفقت فرموده به اقبال دولت به يارى و كومك اين غلام خاكسار تشريف شريف ارزانى دارند ؛ كمترين ، شرط نمودم كه ولايت روم را پيشكش آن حضرت كرده خود نيز يكى از گماشتگان
هامش
( 1 ) - پاشا . ( مأخوذ از كلمهء پادشاه ) و در تداول تركان عثمانى صاحب رتبهء پاشائى و آن رتبه از مراتب كشورى و لشكرى است . ( لغتنامهء دهخدا ) . آوردن « ه » در آخر كلمهء پاشا ، ظاهرا مختص اين كتاب است و در اينجا با الف و نون نيز جمع بسته شده است . اين عنوان در موارد ديگر اين كتاب به صورت پاشا و پادشاه نيز آمده است .
( 2 ) - ( سكبان ) .