رستم پاشاه گفت كه فكرى ديده مىشود به شرط آن كه قدرى خفت و خوارى را بر خود راه دهيد ، چنان كه بزرگان گفتهاند : بهر يك گل منت « 1 » صد خار مىبايد كشيد .
سلطان سليم گفت كه هر گاه من خواسته باشم كه عروس لاله رنگ [ سلطنت ] را تنگ در آغوش كشم ، بايد صد خوارى را بر خود راه دادن . تمام سلاطين روم در يك جا جمع شده مصلحت چنان ديدند كه سلطان سليم را گرفته محبوس نموده و سلطان احمد را طلب نمايند ، چون حاضر شود او را به قتل آورند .
پس ينكچرى آقاسى ، سلطان سليم را گرفته محبوس نموده و سلاطين روم تمامى عريضه به خدمت سلطان احمد نوشته مشعر بر گرفتن « 2 » سليم و مبارك باد پادشاهى سلطان احمد به آماسيه فرستادند . چون عريضه به آن جاهل نادان رسيد ، تكيه « 3 » بر نوشتهء پادشاهان خصوصا رستم پاشاى وزير اعظم كرده ، به سرعت تمام روانهء استنبول گرديده ، چون به حوالى اسكويه رسيده بود ، كس به نزد پاشايان فرستاد كه ما را استقبال نمايند .
رستم پاشاه گفت استقبال ضرور نيست و كار تعيين مطلب است ، به زودى بيائيد .
پيغام به آن خام طمع رسيده روانه گرديده چون داخل بارگاه پادشاهى گرديده ، رستم پادشاه پابوس نموده بود كه سلطان سليم را دست به شمشير رسيده و سلطان احمد را به قتل آورده خود بر تخت دولت نشست .
اما چون خبر كشته شدن سلطان احمد به سلطان مراد ولد او كه در آماسيه بود رسيد ، امر فرمود كه سكه و خطبه خوانده ، كس به نزد رستم پاشاه فرستاد كه هر گاه شما را بند از بند جدا نكنم و زن و فرزندان شما را به بندگان خود نبخشم ، زن طلاق بوده باشم .
هامش
( 1 ) - زحمت صد خار ( امثال و حكم دهخدا ) .
( 2 ) - اصل : مشعر بر آنكه گرفتن .
( 3 ) - اصل : تكيه نوشته بر پادشاهان .