تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى ) — صفحة 502

مساهمون:

ص٥٠٢
سفر خير اثر ولايت تركستان روى داده ، ابو الخير خان ولد قاسم خان پادشاه دشت ، به اتفاق سلاطين زاده‌هاى چنگيز خانى ، با دويست و بيست هزار كس به جنگ نواب همايون ما آمده بودند ، به توفيق حضرت رب العالمين و به مدد حضر [ ا ] ت ائمهء معصومين ( ع ) نگذاشتيم كه يك تن بىداغ شمشير سپاه ظفرپناه ما از كارزار جنگ بيرون روند و قرقرهء ابو الخير خان را با شقهء علم چنگيز خانى به رسم تحفه به خدمت فرستاده شد . پس نامه خوانده شد ، سليمان قرقرهء پر از خون با شقهء علم به نزد سلطان - بايزيد گذاشته بود ، چون سلطان سليم ملاحظه نمود كه هنوز قرقره خون‌آلود بود ، آتش به جان افتاده به پدر خود سلطان بايزيد گفت كه اى بىغيرت ، شما پادشاه و فرمانفرماى ممالك روميد ، چرا بايد كه اين قدر از شيخ اغلى واهمه برداشته سبب چيست ؟ پس به ايلچى گفته بود كه به آقاى خود بگوئيد كه اين همه تركتازى « 1 » ندارد ، آنچه از ما آيد خواهيم كردن و از شما آنچه برآيد تقصير مكنيد . و ايلچى را مرخص نموده بعد از چند وقت ديگر ، به دستيارى رستم پادشاه وزير اعظم و ينكچرى آقاسى ، سلطان بايزيد پدر خود را گرفته محبوس نموده ، فرمود كه سكه و خطبه خوانده سان لشكر بگيرند . و چون خبر گرفتن سلطان بايزيد ، به سلطان احمد ولد او كه حاكم آماسيه بود رسيد ؛ مصلحت با امرا ديده پدر را به قتل آورده آوازه بلند كرده بود كه سلطان - بايزيد ترياك خورده خود را هلاك نمود . چون خبر كشتن پدر در آماسيه به سلطان - احمد رسيد ، اراده نمود كه سپاه [ 343 ] برداشته آمده با او جنگ نمايد و خبر او را به سلطان سليم رسانيدند . او دانست كه هر گاه سلطان احمد با او جنگ كند ، دشوار خواهد بود ؛ در خيال فرو رفته با رستم پادشاه صلاح ديده كه فكرى دربارهء سلطان احمد بايد ديده شود .
هامش
( 1 ) - اصل : ترك و تازى .
عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى ) — صفحة 502 | مؤلف مجهول / اصغر منتظر صاحب