تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى ) — صفحة 500

مساهمون:

ص٥٠٠

[ 341 ] ذكر توجه رايات جاه و جلال به طرف ايران و خبر يافتن حضرت ظل اللهى بر كشتن سليمان ميرزا در تبريز و ايلچى فرستادن آن حضرت به طرف روم به نزد سلطان بايزيد قيصر روم و سوانحى كه در آن ولا به منصهء ظهور پيوست

اما نواب ظل اللهى در كنار رود جيحون با جاه و جلال كوچ فرموده روانهء ولايت عراق گرديده ، چون دو منزل با فتح و فيروزى طى مسافت فرمودند كه چاپارى از طرف تبريز به خدمت آمده و عريضهء منتش سلطان را به نظر كيميا اثر رسانيده عرض حكايت خروج سليمان ميرزا و لشكركشى و قتل آمدن ميرزا به عز عرض رسانيده ، نواب كامياب را از كشته شدن ميرزا ملال خاطر بهم رسيده ، از آنجا كوچ فرموده همه جا با عيش و عشرت و شادكامى طى مسافت فرموده چون به حوالى دار السلطنت تبريز نزول اجلال واقع شده بود ، منتش سلطان خبر يافته با تمامى مردم تبريز به استقبال بيرون آمده ، چون به خاك‌بوسى مشرف گرديده بود ، نواب كامياب بعد از غاب « 1 » و خطاب مقرر نمود كه منتش سلطان را با جماعتى كه در كشتن ميرزا سعى نموده بودند ، گرفته مقيد ساخته محبوس نموده ، با جاه و جلال داخل تبريز گرديده به عدل و دادگسترى عجزه و رعايا مشغول بودند ، كه در اين وقت عريضهء خان محمد خان از ديار بكر رسيده ، عرض نمود كه سلطان سليم به اتفاق مصطفى - پاشاه با سپاه بسيار اراده نموده بودند كه قراحميد را تاخت و تاراج نمايند ، كه قراخان خبردار گرديده ، سر راه بر ايشان گرفته و جنگ عظيمى واقع شده و به اقبال و دولت بىزوال نواب اشرف ، قراخان ده هزار كس ايشان را به قتل آورده و قليلى از سپاه روم با سپاه « 2 » سلطان سليم و مصطفى پاشاه فرار نموده روانهء ولايت روم گرديدند .
هامش
( 1 ) - غاب به معنى سخن بيهوده و هذيان است و « عتاب » مناسبتر مىنمايد . ( 2 ) - ظ : سپاه زايد است .