نيز خلعت عنايت فرمودند و اكثر آتاليقان را خلعت داده و خلعت پادشاهانه نيز از براى محمد تيمور خان تعيين فرموده مقرر نمودند كه هر گاه از روى صدق و اخلاص به اين درگاه آمدهايد ، آن چه مدعا داريد حاصل خواهد گرديد . و بعد از چند روز حضرت ظل اللهى فرمودند كه رقم ايالت اشرف تركستان را به اسم محمد تيمور خان و عبيد خان و جانى بيگ سلطان نوشته ، به مهر مبارك مزين نموده به ايشان سپردند ؛ به شرط آن كه هر ساله عريضه و بارخانه و پيشكش ايشان به درگاه جهانپناه بيايد . پس ايشان را مرخص فرموده ، به شرف پاىبوس مشرف گرديده روانهء تركستان گرديدند .
اما نواب ظل اللهى به بابر پادشاه فرمودند كه گويا ستارهء شما به طرف تركستان زحل بوده باشد و به طرف هندوستان سعد خواهد بود . بابر پادشاه عرض نموده كه حقا نواب كامياب از دودمان ولايت و امامت بودهاند ، و از راه اعجاز اين را فرمودهاند ، سبب آن كه قبل از اين جوكيانى كه در هندوستان مىباشند و مثل منجمان و شانه بينان ستارهشناس كه حرفها مىگويند ؛ يكى از جوكيان به بنده گفته - بود كه اين قدر از براى ملك تركستان سعى مكنيد كه چراغ دودمان جغتاى از همت اوجاق شيخ المحققين ، شيخ صفى الدين اسحق الموسوى ، در ولايت هندوستان روشن خواهد گرديد و چندين پشت پادشاهى هندوستان خواهند كردن .
پس حضرت ظل اللهى فرمودند كه على شكر خان بهادر ولد اوبرام خان و چند نفر ديگر از امراى عظام ، با دوازده هزار نفر از جوانان شير شكار قزلباش به اتفاق بابر پادشاه روانهء ولايت هندوستان گرديده و تمامى آن ولايت را مسخر نموده به بابر پادشاه سپارند و مراجعت به درگاه عرش اشتباه نمايند . بابر پادشاه و سرداران و امراى را خلعت پادشاهانه شفقت فرموده و ايشان به پاىبوس مشرف شده روانهء هندوستان گرديدند و شرح اين مقدمه مفصلا در تاريخ اكبرى « 1 » ثبت است .
هامش
( 1 ) - تاريخ اكبرى يا اكبرنامه اثر معروف شيخ ابو الفضل ناگرى ابن شيخ مبارك ( 957 - 1011 ) است كه بسال 1004 تأليف آن به پايان رسيده است .