و رواج دهندهء مذهب « 1 » به حق ائمهء اثنى عشرى و خلف دودمان شاه ولايت و راهنماى طريق ارشاد ، اعظم عدل « 2 » و داد و شهباز بلند پرواز مرتبهء امامت و پادشاه دين مبين ميرسانند كه اين بندگان صاحب تقصير [ را ] [ 339 ] در ظل حمايت خود جاى داده ، از اين سرگردانى خلاصى بخشيده ، ملك موروثى را به اين غلامان عنايت فرمايند ؛ از الطاف و احسان آن ظل اللّه ، بعيد نخواهد بود . امره الاعلى .
چون عريضه خوانده شد ، از آنجائى كه سلاطين چنگيز خانى از روى اضطرار و بىچارگى عريضه نوشته بودند ، و حضرت ظل اللهى شرايط مروت و احسان را كه از آبا و اجداد طاهرين خود ميراث داشته ؛ به خاطر خطير مبارك گذرانيده كه بايد دست از ملك موروثى ايشان كوتاه نموده كه عدل و مروت در روزگار به يادگار بماند . پس به خواجه عبد الرحيم فرمودند كه بر عالميان اظهر من الشمس است كه چندين مرتبه اولياء دولت قاهرهء نواب همايون « 3 » ما ، ولايت تركستان را گرفته از منافع عظيم تركستان گذشته به بابر پادشاه سپردهاند . و هر گاه نواب همايون ما را طمعى در ملك تركستان مىبود ، بايد به يكى از ملازمان عرش اشتباه سپاريم ، مطلب همايون ما ، نام نيك است كه در عالم يادگار بماند و حال نيز مطلب و مقصد همين است . اما چون شما صحبت سلاطين عظام دريافتهايد ، محمل مصالح اين بنا شدهايد ؛ نواب همايون ما . از براى خاطر ريش سفيد شما ، رضا به مصالحه خواهيم داد . اما به شرط آن كه چون خمير مايهء فساد ولايت تركستان ، عبيد خان بوده و هست ؛ بايد كه به اتفاق محمد تيمور خان و جانى بيگ سلطان به خدمت نواب همايون ما حاضر شوند و در حضور ، قسم به ذات پاك حق تعالى ياد نمايند كه هر گاه نقض عهد نمايند ، خداى تعالى خصم ايشان بوده باشد ؛ و هر گاه قدم از رود جيحون به عزم دشمنى و تسخير ملك خراسان از آب بگذرند ، زن طلاق بوده باشند .
هامش
( 1 ) - اصل : رواج دهندهء مروج مذهب .
( 2 ) - ظاهرا چنين بوده : ارشاد و هدايت ، ركن اعظم عدل .
( 3 ) - اصل : همايان و چنين است در صفحات بعد .