او را به تخت روان نشانيده و به ايلغار به اينجا بياورند و عريضهاى كه من مىگويم بنويسند و پيشكش بسيارى تدارك فرموده به اتفاق خواجه عبد الرحيم نقشبند به خدمت شيخ اغلى بفرستند . من تعهد مىكنم كه شيخ اغلى با شما صلح نمايد .
عبيد خان گفت شيخ اغلى ديگر به گفتهء ما اعتبارى نخواهد كرد . مقل خانم گفت كه به اين طريق كه من مىگويم اعتبار خواهد كرد .
پس عبيد خان بيرون آمده آنچه مقل خانم صلاح ديده بودند به جهت محمد - تيمور خان و جانى بيگ سلطان نقل نموده ، و ايشان آن صلاح را قبول نموده ، عريضهاى به جهت خواجه عبد الرحيم نوشته كس روانه شده خواجهء مزبور به ايلغار روانه شده . و چون خبر آمدن خواجه عبد الرحيم به محمد تيمور خان و عبيد خان و جانى بيگ سلطان رسيده ، چهار فرسنگ او را استقبال نموده پير زندهدلى رخساره مثل طبق لعل برافروخته چون او را از دور بديدند ، پياده شده عذر تقصيرات خود را خواسته دست او را بوسيده بعد از آن به اسب سوار شده داخل اردوى گرديدند .
و بعد از گفتگوهاى بسيار و شكوه از نواب ظل اللهى و بخت فرخندهء آن حضرت و فرار نمودن خود و كشته شدن ابو الخير خان را گفته بعد از آن گفتند كه حال التماس داريم كه به نزد شيخ اغلى رفته نوعى نمايند كه به صلح راضى شده ، اين ملك موروثى را به ما واگذاشته دست از ما بردارد .
[ 338 ] خواجه عبد الرحيم در جواب ايشان گفت كه من خواهم رفت و شيخ اغلى نيز عزت ريش سفيد مرا داشته ، آنچه عرض كنم خود قبول خواهد - نمود ، اما مىترسم كه سخن شما راست نباشد و آخر مرا شرمنده كنيد . گفتند كه آنچه شما بفرمائيد منت مىداريم ، هر گاه شما شيخ اغلى را به ما راضى كنيد به اين نحو ، به هر وثيقه « 1 » كه مىفرمائيد قسم خواهيم خوردن .
خواجه كلام مجيد ربانى آورده و ايشان را قسم داده خاطر خود را جمع
هامش
( 1 ) - ظ : صيغه .