چون ابو الخير خان با سپاه بىحد ، به كنار رودخانهء جيحون رسيد ، اميرى كه از جانب نواب كامياب بر سر جسر و كشتى تعيين بود ، كس به خدمت نواب ظل اللهى فرستاده عرض نمود كه ابو الخير خان و سلاطين اوزبك با سپاه بىحد به كنار رود جيحون رسيدهاند چه مىفرمائيد ، جسر را بريده و كشتى را از آب بيرون بياريم ، يا آن كه به حال خود بوده باشد ؟
چون عريضه به نظر كيميا اثر رسيد ، نواب كامياب امراى عظام را طلب فرموده و با ايشان صلاح نموده هر يك به عقل خود حرفى گفتند . آن حضرت فرمودند كه نواب همايون « 1 » ما را از اين ، ننگ و عار مىآيد كه بفرمائيم جسر را بريده و كشتى را شكسته و ايشان به هر نحو بوده باشد از آب خواهند گذشت ، و اين بدنامى از براى ما خواهد ماند كه از ترس چنين كارى كردهاند . مقرر فرمود كه جسر را بر جاى خود گذاشته و كشتى را به پيش سپاه اوزبك برده كه به آسانى از آب بگذرند .
و ابو الخير خان در كنار رودخانهء جيحون رسيده و از كشتى و جسر ، از آب گذشته و در سه فرسخى اردوى كيوانپوى فرود آمده ، خيمه و سراپرده بر سر پاى كرده نشستند .
اما عبيد خان در فكر و خيال رفته شاطرى داشت حسن نام كه در فن شانه بينى ماهر بود ، شاطر را طلبيده فرمود كه اى حسن مىخواهم كه در شانه بينى « 2 » كه عاقبت اين جنگ به كجا خواهد رسيد و شكست با كيست و گوى ظفر را از ميدان كه خواهد ربودن !
حسن بعد از ملاحظه و فكر گفت كه هر گاه خواهيد راست بگويم ؛ ابو الخير - خان سه روز ديگر زنده خواهد بود و در روز چهارم به دست شيخ اغلى به قتل خواهد آمد و سپاهى بسيار از اوزبك كشته خواهد « 3 » شد و شما فرار خواهيد كرد و اما شما امسال قران عظيمى داريد به خير خواهد گذشت اما بعد از اين مژده باد شما را كه
هامش
( 1 ) - اصل : همايان .
( 2 ) - ( ببينى ) .
( 3 ) - اصل : خواهيد .