بود و بعد جانشين چنگيز خان خواهى شد . و خلعتى به جهت محمد تيمور خان و عبيد - خان فرستاده و جانى بيگ سلطان را مرخص نموده به اتفاق ابو الخير خان و آن سپاه دشتى روانه نمود . آن سپاه كينهخواه منزل به منزل آمده تا به تاشكند كوه رسيدند ، كه خبر آمدن ابو الخير خان را در تاشكند به عزم جنگ به خدمت حضرت ظل اللهى عرض نموده بودند كه با صد و شصت هزار كس عازم اين صوب شده است .
آن حضرت هيچ انديشه به خاطر مبارك راه نداده فرمودند كه ما تكيه « 1 » به لطف و توفيق خداوند عالم داريم و اراده نمود كه از پاى حصار به عزم كارزار به استقبال آن گروه اشرار ، به ايلغار با جاه و جلال روانه گردد ، كه دورمش خان عرض نمود كه هر گاه مقرر شود كه منجمان طالع سعد اكبر نواب همايون « 2 » را با ابو الخير خان مشاهده [ 332 ] نمايند كه از گردش فلك مينا رنگ عاقبت اين جنگ چون خواهد بود . تأثير كواكب كرا مخاطب دارد و كدام يك مغلوب شده و غالب كيست و از براى كدام يك بهتر خواهد بود .
آن حضرت به منجمان مقرر فرموده ، چون مشاهده كرده ، ملاحظه نمودند از حقايق و دقايق و كيفيت و مجاز و خاصيت اين چهار گوهر و حركات نقاط تولد و نتايج اشكال و قوت و ضعف ، آن دو پادشاه و الا جاه را آن چنان باشد كه بساط شطرنج ابو الخير خان در عرصهء روزگار برچيده شود و نواب گيتى ستان رخ در كارزار و جنگ او آورده ، آن ديو دژم را در پيلبند اجل ، آن چنان مات مىسازد كه هر چند در بحر تفكر و انديشهء نجات افتد ؛ از آن ششدر « 3 » سرگردانى ، راه گشاد كه نقش جهات كار آگاهانست ، بر او بسته شود كه سواى راه طرف جيحون بوده باشد .
پس حضرت ظل اللهى فرمودند كه سپاه قزلباش مراجعت كرده و از آب جيحون گذشته نزول اجلال فرمودند .
هامش
( 1 ) - اصل : تا تكيه .
( 2 ) - اصل : همايان .
( 3 ) - اصل : شش در .