شعر :
همه گرگ زادان درنده خوى * ربوده ز شيران درنده گوى « 1 »
سرشته به خشماند پنداشتى « 2 » * [ 335 ] همه زود خشمان دير آشتى
ز سوى دگر اوزبكان دلير * رسيدند مانند غرنده شير
همه سبز چشمان رخساره زرد * نشانيده بر كهربا لاجورد
ز خط صفحهء چهرهشان بىنياز * زنخشان به جاى محاسن دراز
پر از چين دو ابروى پرمويشان * نهان چشم در زير ابرويشان
همه جغد چشم و همه ديو روى * همه شوم چشم و همه شوم خوى
همه رو بر رويشان موى نى * به جز گرد نكبت در آن روى نى
سرشته ز نخ جمله سر تا به پاى * همه كنده پيران مرده نماى
همه سگ صفت جملگى سگ نهاد * همه ديو روى و همه خوكزاد
دو دندانشان همچو « 3 » نيش گراز * دهانشان مغاره ز هم مانده باز
نواب ظل اللهى بعد از ملاحظهء چنين سپاهى ، به مناجات درآمده گفت كه خداوندا مرا قوت يك مورى نيست و اين كارها به حول و قوت تو پيش رفته ، به حق محمد و آل محمد كه تو فتح و نصرت به بندهء ضعيف خود و سپاه قزلباش كرامت فرمائيد . و به سجده درآمده گريهء بسيارى كرده ، چون سر برداشت به حول و قوت الهى و به امداد حضر [ ا ] ت ائمهء معصومين ، خود را با زور و شوكت ديگر ديده و شكست سپاه خصم و فتح و فيروزى سپاه خود ، معاينه مشاهده فرموده ، با دل خرم مراجعت فرموده در پاى علم
« نَصْرٌ مِنَ اللَّهِ وَ فَتْحٌ قَرِيبٌ »
« 4 » قرار گرفت .
و ابو الخير خان را نيز اين خيال به خاطر رسيده ، او نيز به فراز پشته بر -
هامش
( 1 ) - دو بيت اول اين ابيات در حبيب السير ( ج 3 ص 450 ) با مختصر اختلافى آمده است . و عالم آراى عباسى ( ص 53 ) اين دو بيت را دارد :همه گرگ زادان درنده خوى * سبك رويشان جمله از بار موىز اطوار ايشان بتر خويشان * پر از چين همه روى و ابرويشان( 2 ) - اصل : بند آشتى .
( 3 ) - اصل : همه .
( 4 ) - آيهء چهارده از سورهء صف .