و عبيد خان ، مشعر بر كماهى حالات خود و شكوهء قزلباش نوشته بودند برداشته به جانب دشت و به عزم خدمت قاسم خان پادشاه دشت روانه گرديد .
ذكر رسيدن جانى بيگ سلطان به خدمت قاسم خان پادشاه دشت بغلان و فرستادن قاسم خان پسر خود ابو الخير خان را با سپاه بسيار به جنگ نواب گيتى ستان و كشته شدن ابو الخير خان و فرار سلاطين اوزبك و سوانحى كه در آن ولا به منصهء ظهور پيوست
اما جانى بيگ سلطان همه جا را پيموده چون به اول دشت رسيده بود ، كه خبر به جهت قاسم خان بردند كه جانى بيگ سلطان به خدمت مىآيد . قاسم خان ريش - سفيدان دشتى را بالتمام به استقبال او فرستاده و جانى بيگ سلطان را به اعزاز و عزت بسيار برداشته داخل بارگاه نمودند ، ملاحظه نموده قاسم خان را ديده كه مثل ديو دژم بر بالاى تخت چنگيز خانى كه از طلا ساخته موضوع وضع نموده و چهار گوشهء آن تخت را به صورت شير و پلنگ و ببر و اژدها تعبيه نموده بودند ، قرار گرفته و كلاه چنگيز خانى مرصع كه قريب به هفتاد هزار تومان قيمت [ 330 ] آن بوده بر سر نهاده و چشمهاى بسيار سفيد و ابروهاى پر از مو و سبيلهاى بلند و چند موى بسيار دراز در زنخدان او روئيده بود و سه عدد موى بلند كه يكى بر پستان راست و يكى بر پستان چپ و يكى تا پيش ناف كشيده و اين نشانهء جانشينى چنگيز خانيست هر كس از پادشاه زادههاى چنگيز خان كه اين نشان موى دراز با ايشانست جانشين خواهد بود ، و هزار و دويست امرا در بالاى كرسىها نشسته و بيروم « 1 » آتاليق كه وكيل است ، در پهلوى دست او قرار گرفته و در دست راست ابو الخير خان به دو زانوى ادب بر بالاى كرسى مرصع قرار گرفته و توپى اوزبكى كه دستار كناره -
هامش
( 1 ) - اصل : بروم . و در بعضى جاها نيز به همين صورت و گاهى پروم و پردم ولى غالبا بيروم است كه صورت اخير براى تمام متن اختيار گرديد .