زرد در بالاى « 1 » آن پيچيده و قرقرهء مرصع زده بر سر گذاشته و ديگر امراء الكاء خاور و تركستان تا كنار رودخانهء ايديل « 2 » كه به طرف دشت و شمال است و از طرف مغرب تا به كنار دشت هزار و يك چمن خطا كه اول آغ جيران است كه در آن دشت آهوى خطائى كه مشك اذفر دارند در آن جا مىباشند تا كنار دشت تاشكند كوه و بار كند كه طرف جنوب دشت است و قريب به هزار شهر و قصبه دارد كه حاكم او از طرف قاسم خان تعيين مىشود و رعيت آن نصف كافر و نصف مسلمان در اطراف بارگاه قرار گرفته بودند .
و جانى بيگ سلطان بعد از مشاهدهء چنين مجلسى ، زانو زده اول سجدهء قاسم - خان را بجاى آورده و بعد از دعا و ثنا به طرف ابو الخير خان نيز كرنش نموده و بعد از آن عرض بندگى محمد تيمور خان و عبيد خان را به خدمت قاسم خان عرض نموده و قاسم خان به بيروم آتاليق فرموده ، دست جانى بيگ سلطان را گرفته و در زير دست خود ، او را جاى داده و بعد از گذشتن پيشكش و تحفههاى جانى بيگ - سلطان ؛ شربت و طعام صرف شده ، قاسم خان احوالات جنگ قزلباش را از جانى - بيگ سلطان پرسيده و او آن چه واقع شده بود ، از آمدن امير نجم ثانى و قتل عام نمودن در تركستان و ستم نمودن قزلباش بر اوزبك و حال نزول اجلال نواب همايون « 3 » را به عرض قاسم خان رسانيده چنانچه قاسم خان را غيرت دامنگير شده فرمودند كه آن چنان بلائى بر سر شيخ اغلى و قزلباش بياورم كه من بعد ديگر هيچ پادشاه ارادهء تركستان نكند ؛ من تا احوال اطلاعى بر احوال اوزبك و زيادتى قزلباش بر آنها نداشتم ، اين ننگ را اين جاهل « 4 » بىسعادت در اوجاق چنگيز خان بهم رسانيدند و بعد از شاهى بيگ خان كسى در ميان نبوده كه تواند جاى او را نگاهداشتن .
[ 231 ] جانى بيگ سلطان عرض نمود كه اگر چه از بىعقلى محمد تيمور -
هامش
( 1 ) - اصل : بالان .
( 2 ) - ( ايتيل ) .
( 3 ) - اصل : همايان .
( 4 ) - ظاهرا مقصود محمد - تيمور خان پسر شاهى بيگ خان است .