در آذربايجان و تبريز مىبود ؛ چون برادر قورچىباشى بوده ، مردم تبريز بر سر او جمعيت نموده با صوفيان تبريز .
چون سليمان ميرزا داخل تبريز شده ، به ضرب سنگ ، سليمان ميرزا و جمعى كثير از سپاه او را به قتل آورده و نعش ميرزا را به جانب اردبيل فرستاده [ 329 ] و منوچهر را محبوس نموده و قزل محمد تركمان را به قتل آورده و آن فتنه در آن ولايت فرو نشست .
و حضرت ظل اللهى بعد از شفا يافتن ، از حصار شادمان كوچ فرموده به جانب بخارا و سمرقند در حركت آمده بودند . و چون جانى بيگ سلطان از بلخ فرار نموده در آنجا در نزد عبيد خان رفته و شرح احوال را گفته و عبيد خان نيز بخارا را خالى كرده روانهء سمرقند گرديده ، چون به خدمت محمد تيمور خان رسيدند ؛ گفتند كه ما را چه بايد كردن كه شيخ اغلى قسم ياد كرده كه به خون نجم ثانى ، تمام تركستان را بلكه دشت را هم قتل عام خواهم كردن كه قتل عام چنگيز خانى نمونهاى از آن باشد ! حال بايد خود را به بيشهء چين يا درياى ماچين زدن كه كسى از ما نشان ندهد و هر گاه در اين وقت به چين و ماچين نرويم خطا كرده خواهيم بود .
محمد تيمور خان گفت كه چرا به خدمت پادشاهى كه بنى عم ما است نرويم كه تمامى پادشاهان چين و ماچين بندگى او مىنمايند ؟
عبيد خان گفت كه ما همگى مىرويم يا يكى از ما خواهد رفت ؟
محمد تيمور خان گفت كه چون جانى بيگ سلطان مرد ريش سفيدى است و قاسم خان غايبانه تعريف او را بسيار كرده است و اطوارهاى او را قاسمخان خوش آمده بود و او را نيك نفس مىداند و او دست آويز ما است ، شايد كه قاسم خان به خاطر او سپاهى بفرستد كه توانيم علاج شيخ اغلى كردن . بعد از كنكاش و جانقى ، جانى بيگ سلطان را با پيشكش و تحفههاى لايقهء بىشمار با عريضهء محمد تيمور خان
عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى ) — صفحة 482
مساهمون: مؤلف مجهول
ص٤٨٢