تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى ) — صفحة 480

مساهمون:

ص٤٨٠
ميرزا را تحريك مىنمودند كه خروج بايد كردن و ميرزا مىفرمود كه بعد از عموى من ، جاى او به شاه طهماسب داده مىشود و هر گاه در زندگى او اين خروج واقع شود ، معلوم نيست كه ما كارى توانيم از پيش بردن . و آن چند نفر جاهل نادان نادولتخواه گفتند كه هر گاه تو با ما شرط مىكنى كه در هنگام دولت ما را منظور نظر خود سازيد ؛ ما فكر خروج شما به وجهى خواهيم كرد كه كار شما قرارى گيرد . شاهزاده با ايشان شرط كرد كه در آن وقت هر منصبى كه شما خواسته باشيد ، به شما خواهم دادن و آن ياران به شاهزاده بيعت نموده در انتظار فرصت مىبودند . اما چون نواب گيتى ستان به عزم تسخير خراسان و تركستان با جاه و جلال به حركت آمده در دار السلطنهء اصفهان روانهء مقصد گرديده بودند ؛ سليمان ميرزا ، منوچهر بيگ ، غلام قزل محمد تركمان كه در اين وقت غلام ميرزا بوده او را به عزم جاسوسى به خدمت حضرت ظل اللهى فرستاده بود كه در خدمت بوده باشد و چون در درهء حصار شادمان ، نواب گيتى ستان از اسب افتاده و اين چنين حادثه روى داده كه اكثر مردم را اعتقاد آنكه خداى نخواسته آن حضرت حيات ندارد ؛ منوچهر بيگ چون آن واقعه را شنيده ، خوشحال گرديده به سرعت هر چه تمامتر خود را در دار الارشاد اردبيل به خدمت سليمان ميرزا رسانيده ، در خفيه با سليمان ميرزا گفته كه اين چنين قضيه‌اى بر سر شاه آمده و او حيات ندارد ؛ شما صوفيان خود را حاضر ساخته آنچه در مكنون خاطر بوده ، بايد به منصهء ظهور رسانيد كه وقت مىگذرد . پس ميرزا به آستانهء مباركهء شيخ صفى [ 328 ] آمده و ريش سفيدان و ياران خود را خبر كرده ، چون حاضر شدند ميرزا فرمود كه روزگار اين چنين حادثه ساخته ان شاء اللّه تعالى سرما بسلامت باشد . اما ريش سفيدان به هيچ وجه قبول نكرده بودند . اما جاهلان فتنه طلب قبول نموده در سه روز هجده هزار كس بر سر ميرزا جمعيت نموده و ميرزا آنچه طلا آلات كه بر سر كار آستانهء شيخ صفى بوده ، تمامى را شكسته و سكه به نام خود زده ، به سپاه
عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى ) — صفحة 480 | مؤلف مجهول / اصغر منتظر صاحب