تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى ) — صفحة 478

مساهمون:

ص٤٧٨
خواهم كرد ، يا آن كه چندين هزار اوزبك به دست او كشته [ شده ] اند ، يكى هم من خواهم بود . ايلچى مراجعت كرده آن چه فولاد سلطان گفته بود ، به عرض اقدس رسانيد و روز ديگر حضرت ظل اللهى [ 326 ] مكمل شده و به پاى حصار به ميدان تشريف آورده بود ، كه فولاد سلطان احوال پرسيده كه كيست كه به ميدان آمده است ؟ مردم او گفتند كه شيخ اغلى خود به ميدان آمده . فولاد سلطان نيز مكمل و مسلح شده از قلعه بيرون آمده ، چون به ميدان رسيده ، بعد از گفتگوى بسيار سه چوبهء تير به طرف حضرت ظل اللهى انداخته ، آن حضرت از خود گذرانيده به يك چوبهء تير همچنان بر سينهء فولاد سلطان زدند كه از عقب سر او بيرون آمده به خاك هلاك افتاده ، نواب كامياب خود به دولت و اقبال به پاى حصار تشريف برده فرمودند كه دروازهء حصار را گشودند و با فتح و فيروزى داخل قلعه گرديد . و امراى عظام و سپاه نصرت فرجام قزلباش نيز از عقب آمده داخل قلعه شدند و آن ده هزار نفر كه در آن قلعه بودند ، به خدمت حاضر شده و حضرت ظل اللهى تقصيرات ايشان را عفو و اغماض فرموده بخشيدند . و بعد از چند روز اراده فرمودند كه روانهء قلعهء بغلان شوند . به عرض رسانيدند كه در اين حوالى حصار دره‌ايست پر از گل و لاله و هر چند وقت يك مرتبه باران در آن صحرا مىبارد و قطرات باران مانند ژاله بر روى لاله مىنشيند و طرفه صحرا و كوهى دارد . و حضرت ظل اللهى را ميل به سير آن صحرا شده ، به اتفاق بابر - پادشاه و خان ميرزا و ديو سلطان و دورمش خان و حسين بيگ لله و سيادت پناه مير - شرف الدين صدر به سير و شكار بيرون آمده ، چون داخل آن لاله‌زار شده ، نواب كامياب مركب بر روى كوه سنگلاخ جهانيده بود كه پاى اسب بر روى سنگ بند نشده پاى اسب از پيش بدر رفته ، نواب كامياب از صدر زين در غلطيده و مدهوش گرديده و امرا بر سر او جمعيت نموده هر چند بازوهاى مبارك را بسته و ماليده ، آن