حركت آمده و ديو سلطان را چرخچى نموده روانه گرديدند . و چون از آب مرغاب گذشتند ؛ خبر نواب ظل اللهى ، در بلخ به جانى بيگ سلطان رسيده ، او مضطرب گرديده بلخ را خالى نموده راه فرار پيش گرفته به جانب بخارا و سمرقند روانه شدند . و حضرت ظل اللهى در آن نواحى هر جا قلعهاى بوده حاكم تعيين نموده ، چون به نزديك شهر بلخ نزول اجلال فرمودند ؛ مردم بلخ با پيشكش بسيار به استقبال بيرون آمده ، از نظر آفتاب اثر گذرانيده به خاكبوسى مشرف گرديدند .
حضرت ظل اللهى به ديو سلطان فرمودند كه چون در اين سفر مردانگى نموده و خدمت به جاى آورديد ؛ از كنار آب جيحون تا اندجون « 1 » ما به تو بخشيديم و بيگلربيگى بلخ را به تو شفقت فرمودهايم .
ديو سلطان به پاىبوس مشرف گرديده و حضرت ظل اللهى با جاه و جلال داخل بلخ شده نزول اجلال فرمودند و مدت يك ماه در بلخ [ به ] تدارك سفر خير - اثر تركستان متوجه شده بعد از آن كوچ فرموده ، از راه حصار شادمان روانه - شدند . و چون به حوالى شادمان نزول اجلال واقع شده ، فولاد سلطان كه حاكم حصار بوده در ميان پادشاه زادههاى [ 325 ] چنگيزى از او شجاعتر كسى نبوده و در كماندارى مثل نداشته ، با دو هزار نفر از سپاه اوزبك در آن قلعه مىبود و چون آن خبر يافته با ريش سفيدان مصلحت ديده ، ايشان گفتند كه با شيخ اغلى جنگ نمىتوان كردن ، بايد كه از دامان « 2 » برخاسته به طرفى روانه گرديد . او در جواب گفت كه كارى با شيخ اغلى بكنم كه در روزگار از من يادگار بماند .
نصيحت ايشان را گوش نكرده به موجب آيهء كريمه « 3 » ، در اجل خود تعجيل مىكرد .
اما چون حضرت ظل اللهى ، با آن لشكر دريا خروش در پاى قلعه نزول
هامش
( 1 ) - ( اندجان انديجان ) .
( 2 ) - ظ : شادمان . و يا دامان شادمان .
( 3 ) - ظ :وَ يَسْتَعْجِلُونَكَ بِالْعَذابِ وَ لَوْ لا أَجَلٌ مُسَمًّى لَجاءَهُمُ الْعَذابُ . . .سورهء عنكبوت . آيهء 52 .