تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى ) — صفحة 474

مساهمون:

ص٤٧٤
شيخ بهلول فرار نمايد . و كسى به خدمت خان ميرزا در بدخشان فرستاده كه ما را چنين اراده‌اى هست ، شما چه مصلحت مىفرمائيد ؟ خان ميرزا در جواب او نوشته بود كه زنهار الف زنهار كه اين اراده نكنى كه دولت از دودمان ما بيرون خواهد رفتن ، زيرا كه از منجمان تركستان و شانه بينان بدخشان شنيده‌ام كه دولت دودمان صاحبقرانى از پرتو اوجاق شيخ صفى بلند مرتبه خواهد شد البته شما را بايد كه به خدمت نواب كامياب مشرف گرديده ، هر چند جار فرموده باشد . چون شما تكيه بر مروت آن حضرت نموده برويد ، با وجود آنكه همچون سردارى مثل امير نجم كه قرينهء او در دو عالم نبوده از براى شما شمشير مىزد و شما دانسته او را به كشتن داده‌ايد ؛ باز شما را عزت نموده بلند مرتبه خواهد - گردانيد . غرض كه از خود واهمه نكرده تركش و شمشير به گردن انداخته روانهء درگاه نواب گيتى ستان شويد كه بنده نيز از عقب خواهم آمد . چون نوشتهء خان ميرزا به بابر پادشاه رسيد دانست « 1 » كه رفتن به خدمت نواب اشرف بهتر از فرار خواهد بود ؛ پس با عذر تقصيرات بىحد خود ، روى به درگاه عرش اشتباه نهاده ، چون به هرات رسيد ، غافل و بىخبر داخل گرديده ، وقتى كه نواب گيتى ستان ، در بارگاه با جاه و جلال تكيه بر مسند دولت و اقبال نموده ، كه بابر پادشاه با دست بسته و تركش و شمشير در گردن آويخته به اندرون بارگاه آمده ، زبان به دعا و ثنا گشوده و ايستاده عرض نمود كه با عمل قبيح خود خجلت - زده و شرمسارم ، بفرمايند كه اين بندهء گنهكار را چوب طريق زده و بعد از آن حقيقت گناه خود را به خدمت مرشد كامل [ عرض ] نمايم . چون امراى قزلباش بابر پادشاه را به آن حال مشاهده نمودند ؛ همگى به مناجات در آمده استغاثه به درگاه قاضى الحاجات نموده گفتند كه اين بابر پادشاه نوادهء صاحبقران است كه همچون گنهكاران با وجود آن كه گناهى ندارد ، به درگاه
هامش
( 1 ) - اصل : دانستن .