ملك نظام الدين غورى رفته بود و او را با سپاه اوزبك به قتل آورده و به غرجستان رفته ، تمام آن جا را قتل عام نموده و حرم و خزانهء ملك را برداشته اينك به خدمت نواب كامياب مىآيد .
آن حضرت فرمود كه هر كس سر نواب همايون « 1 » ما را دوست مىدارد ؛ ديو - سلطان را استقبال نمايد . امراى عظام و تمام قزلباش و مردم هرات به استقبال ديو - سلطان رفته و او را به استقبال تمام به خدمت نواب گيتى ستان آورده به پاىبوس مشرف گرديده و آن حضرت تحسين او نموده باز خلعت مجدد شفقت فرموده منظور نظر كيميا اثر گردانيده با دولت و اقبال داخل شهر هرات گرديده به احوال عجزه و مساكين و زيردستان هرات متوجه گرديده بودند ، كه دده بيگ قورچى - باشى از استراباد روانهء درگاه معلى گرديده چون در هرات به خاكبوسى بساط مبارك مشرف گرديد ؛ كه نواب كامياب فرمود كه اى ناصوفى نمك به حرام ديگر چرا به خدمت آمدهاى ؟
او عرض نمود كه صاحب تقصيرم و مرشد كامل صاحب كرم .
آن حضرت فرمود كه حيف باشد چنين تكلتوها به معنى ريش در روى تو باشد . مقرر شد كه تكلتوهاى او را تمامى كنده و غازه و سفيداج بر روى او ماليده و رخوت زنان در او پوشانيده و بر الاغى او را واژگونه سوار كرده در شهر هرات گردانيده ، بعد از آن مقرر شد كه در كل ولايات ايران بگردانند كه عبرت ديگران گردد . و بعد از گردانيدن در شهر هرات عريضهاى دده بيگ به خدمت نواب گيتى - ستان نوشته بود كه به تصدق فرق مبارك حضرت امير المؤمنين ( ع ) بيش از اين اين بندهء صاحب تقصير را در دور عالم مگردان و خون خود را قرابت « 2 » كرده ديگر زندگى نمىخواهم .
آن حضرت فرمودند كه به خدا قسم ارادهء قتل آن نمك به حرام داشتم ،
هامش
( 1 ) - اصل : همايان .
( 2 ) - ظ : قربانت .