چون كه مدتهاى مديد در جنگهاى گيلان ، خدمت نواب همايون « 1 » ما كرده ، از كشتن او گذشتم ، او را برداشته به دار الارشاد اردبيل ببرند كه در آن جا بوده ديگر به اردوى معلى نيايد . پس او را روانه نموده و بعد از آن به عرض اقدس رسانيدند كه چون چهار هزار نفر قزلباش از جنگ گاه امير نجم از تيغ عبيد خان نجات يافته به بادغيس آمده بودند ؛ مردم آن جا تمامى ايشان را به قتل آورده يك نفر ايشان را زنده نگذاشته بودند .
نواب كامياب به جهاتى [ 322 ] كه خود به دولت مىدانست كه جاسوس ايشان در اردو مىباشند و خبر خواهد بردن ؛ فرمود كه هر كس از جنگ نجم - ثانى فرار نموده است ايشان ناصوفى و مردود درگاهند ، كشتن ايشان به جاى واقع شده .
چون جاسوس از اهل اردو اين خبر را شنيده بود ؛ آمده از براى مردم بادغيس خبر آورد كه پادشاه از خون قزلباش گذشته ، زيرا كه ايشان ارادهء جلاى وطن نموده كه پراكنده شوند ، به خاطر جمع در خانههاى خود نشستند .
اما بعد از آن نواب كامياب به ديو سلطان فرمود كه ده هزار نفر قزلباش برداشته از راه غير متعارف ايلغار نموده ، شب بر سر مردم بادغيس رفته مردان ايشان را تمامى به قتل آورده و زنان و فرزندان ايشان را اسير نموده و مال و اموال ايشان را غارت نموده برداشته خود را به خدمت نواب همايون « 2 » ما مى - رسانيد .
ديو سلطان پاىبوس نموده و ده هزار كس برداشته ، در اول شب از هرات روانه شده ، چون نصف شب گذشته بود و ايشان تمامى در يك جا جمعيت نموده - بودند ؛ بر ايشان [ ريخته ] .
اما هر گاه مردم بادغيس پراكنده و متفرق مىشدند ؛ سپاه روى زمين را بر
هامش
( 1 ) - اصل : همايان .
( 2 ) - اصل : همايان .