دولت آنست كه بىخون دل آيد به كنار « 1 » .
اما ملك با جماعت سنيان صلاح ديده كه چه مقدار سپاه به جنگ بايد بردن ؟
ايشان گفتند كه اين چهار هزار نفر سپاه غورى ، همه از عهدهء اين قزلباش بدر نخواهند آمد ؛ نهايت شما لا علاج همه را ببريد . پس ملك سپاه برداشته از قلعه بيرون آمده روى به خليل سلطان نهاده بود ، كه خليل سلطان با سپاه روى به گريز نهاده و مك نيز از عقب او ايلغار نموده ، چون سه فرسخ راه مركب دوانيده بود ، و اسبها همه از حال بدر رفته بود ، كه ديو سلطان در كمينگاه بيرون [ آمده ] ريختند در ميان سپاه اوزبك ، و از دو طرف بكش بكش در ميان ايشان انداخته ، چون سه هزار كس را به قتل آوردند ، ملك نظام الدين شكست خورده ، با هزار [ 320 ] نفر راه غرجستان را پيش گرفته فرار نمود .
ديو سلطان ، خليل سلطان را به جهت گرفتن قلعه روانهء هرات نمود و خود با سپاه از عقب ملك به ايلغار روانه شده ، چون هشت نه فرسخ راه طى نموده بود ، به ملك نظام الدين رسيده ريختند در ميان آنها و آن هزار نفر را با ملك نظام - الدين به قتل آورده و از آن جا روانهء غور و غرجستان شده ، چون داخل گرديدند ، بالتمام مردان و زنان و فرزندان آن شهر را به قتل آورده و مال و اموال ايشان را غارت نموده و حرم و خزانهء ملك را برداشته روانهء هرات گرديد .
و نواب گيتى ستان از سبزوار « 2 » كوچ نموده چون طرق ، محل نزول اردوى گردون شكوه گرديد ، نواب اشرف پياده با تمام قزلباش گريهكنان و يا امام گويان ، آن سه « 3 » فرسنگ را طى نموده ، داخل روضهء منورهء مباركهء حضرت امام
هامش
( 1 ) - از حافظ شيرازى است و مصرع دوم آن چنين است : ورنه با سعى و عمل باغ جنان اينهمه نيست .
( 2 ) - اصل : سبزهوار .
( 3 ) - رجوع شود به صفحهء 347 همين كتاب .