مردم هرات عرض نمودند كه ايشان به اتفاق قزلباش روانهء عراق گرديدند و عبيد خان خود اراده نمود كه از پى ايشان روانه شود ؛ [ 313 ] كه ابو سعيد سلطان گفت كه اى عم شما در اين جا بمانيد كه من خواهم رفت و پسر شيخ اغلى را با گريختگان گرفته به خدمت خواهم آورد و ابو سعيد سلطان دو هزار نفر از سپاه خونخوار اوزبك را برداشته از عقب شاهزاده روانه گرديد .
و چون شاهزاده به اتفاق لله و ياران به سه فرسخى سيستان رسيدند ، ملك - محمود ، حاكم آنجا خبردار گرديد ، آذوقه و سبورى بسيار برداشته به استقبال شاهزاده بيرون آمده بعد از سجده و پابوس ، داخل شهر گردانيده ، شرط بندگى و ضيافت به جاى آورده ، بعد از يكروز آنچه از اسبهاى ايشان كه لاغر و در راه زبونى كرده بودند [ با ] اسبهاى خوب عوض نموده و از هراس سپاه اوزبك نتوانستند - ايستاد ؛ با وجود گرسنگى و پياده بودن سپاه قزلباش و كوفت راه آن سه هزار نفر قزلباش ، حريف سى هزار نفر از سپاه اوزبك بودند . اما حسين بيگ لله مىگفت كه كار و بار جنگست ؛ مبادا اوزبك بسيار بيايند و خداى نخواسته چشمزخمى واقع گردد و شاهزادهء چنينى از دست ما برود ، به ايلغار روانه گرديد .
و چون ملك محمود از مشايعت شاهزاده مرخص گرديد و مراجعت به قلعه نموده بود ، كه ابو سعيد خان با سپاه بىقياس به سيستان رسيده و احوال قزلباش را پرسيده بود ، كه ملك محمود از راه صوفىگرى قسم ياد نمود كه سپاه قزلباش از اين راه نيامدهاند و داخل قلعه نشدهاند مگر از راه ديگر رفتهاند ؛ به خيال آن كه مبادا شاهزاده و سپاه قزلباش به دست سپاه اوزبك گرفتار شوند . پس ابو سعيد - سلطان بنا بر قسمى كه ملك محمود خورده بود ؛ مراجعت نموده به جانب هرات روانه گرديد .
عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى ) — صفحة 459
مساهمون: مؤلف مجهول
ص٤٥٩