تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى ) — صفحة 457

مساهمون:

ص٤٥٧
برداشته خود را به دهى رسانيده چهار الاغ را غله بار كرده شب از روى جرأت مىآمد ، و هر كس مىپرسيد كه چه بار دارى و به كجا مىروى ، بابا عشقى مىگفت كه غله است از براى فلانه بهادر مىبرم . اما چون به نزديك دروازه رسيد ، سپاه اوزبك خبردار گرديده بابا عشقى را گرفته به خدمت عبيد خان برده ، فرمود كه در برابر مردم قلعه بابا عشقى را بند از بند جدا كردند ؛ و شيعيان هرات از كشته شدن بابا عشقى بىدماغ گرديده و حسين بيگ لله بسيار متفكر گرديده . شاهزاده فرمودند كه اى لله چرا اينقدر دلگيرى ؟ حسين بيگ گفت كه چرا دلگير نباشم ، سپاه اوزبك مثل نگين انگشتر ، دور ما را فرو گرفته‌اند و چندين هزار كس در اين قلعه نزديك است كه از گرسنگى هلاك شوند . شاهزاده گفت كه اى لله بىدماغ مباشيد كه من امشب دعا كرده گريه و زارى به درگاه جناب [ 312 ] احديت مىنمايم ، شايد كه جناب حضرت امير المؤمنين مددكار شده رفع اين بليه از ما بكنند . حسين بيگ گفت كه حقا شما حكم معصوم داريد و هر گاه دعا بكنيد ، البته مستجاب خواهد شد . چون آن شاهزادهء صفوى الحسينى الموسوى نژاد دعا كرده و تير دعاى او به هدف اجابت مقرون گرديده ، در آن شب خبر به عبيد خان رسيد كه جانى بيگ - سلطان بلخ را به تصرف خود درآورده و گماشتهء شما را از شهر بيرون كرده . از شنيدن اين خبر عبيد خان سراسيمه شده لاعلاج كوچ كرده روانهء بلخ گرديده « 1 » و على الصباح چون خبر رفتن عبيد خان به مردم قلعه رسيده ، خوش‌حال شده دروازه‌ها را گشوده و به بلوكات رفته آذوقهء بسيار به دست آورده ، در قلعه شكر حضرت
هامش
( 1 ) - ميان جانى بيگ سلطان و عبيد اللّه خان مخالفتى روى نموده در صباح سيوم محرم 919 كه موافق اول روزهء نوروز بود هر يك از آن دو سردار از ظاهر هرات به جانب ديار خود توجه فرمود . ( حبيب السير ص 532 ) .
عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى ) — صفحة 457 | مؤلف مجهول / اصغر منتظر صاحب