تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى ) — صفحة 461

مساهمون:

ص٤٦١
آمده‌اند ؛ تمامى به در دولتخانهء مباركه حاضر شده حسين بيگ لله را دريافته و حسين بيگ احوال آزار نواب كامياب را از دورمش خان پرسيده ، دورمش خان گفت كه آن حضرت به مرتبه‌اى آزار داشته كه تمامى حكما و طبيبان دست از معالجه برداشته بودند ، اما دو سه روز مىشود كه جناب حضرت امير المؤمنين روى نموده ، قدرى بهتر شده است . اما مدتى است كه از حرم بيرون نيامده‌اند و آرزوى ملازمت و شوق و شرفيابى « 1 » خدمت آن حضرت را داريم ، كه در آن وقت نواب اشرف دست شاهزاده را گرفته از حرم بيرون آمدند . چون امراى عظام و قزلباش آن حضرت را ديدند ؛ از شادى غوغا در ميان ايشان افتاده ، پس دورمش خان پيش رفته به دور آن حضرت گرديده و حسين بيگ - لله به خاك افتاده گريهء بسيارى كرده كه آن حضرت فرمودند كه اى لله ، نجم ثانى را چه كرديد ؟ حسين بيگ عرض نمود كه روزگار با امير نجم بىوفائى كرده چنان حكايتى روى داد . آن حضرت فرمودند كه روزگار اينقدر با او بىوفائى نكرد كه شما كرديد ! حسين بيگ عرض نمود كه اخلاص بنده را با امير نجم ، بر مرشد كامل ظاهر بوده و هست . آن حضرت فرمودند كه مطلب به تو نيست اما صد حيف از نجم ثانى كه ما او را ارشاد داده تربيت فرموديم كه هر گاه روزى شود كه ما در ميان نباشيم ؛ خاطر از ايران و فرزندان و ملازمان جمع بوده باشد . بيت
آنچه دلم خواست نه آن مىشود * آنچه خدا خواست همان مىشود
حسين بيگ عرض نمود كه داغ كشتن او هرگز از دل بنده بيرون نخواهد - رفتن ؛ اما كه اين [ چه ] قوت و قدرت و جرأت و عقل و كياست و فراست و خرد بود كه خداوند عالم به اين مرد روستائى داده بود ؛ هر گاه او پادشاه مىشد ، تمام
هامش
( 1 ) - اصل : شرفياب .