ذكر آمدن شاه طهماسب به ايران به خدمت نواب گيتى ستان و لشكر كشيدن آن حضرت به تسخير خراسان و تركستان و فرار نمودن [ پادشاهان ] تركستان و سوانحى كه در آن ولا به منصهء ظهور پيوست « 1 »
چون نواب شاه طهماسب به اتفاق حسين بيگ لله و باقى سپاه از سيستان روانه شده داخل يزد گرديده و از آن جا ايلغار نموده و غافل و بىخبر داخل دار السلطنهء اصفهان گرديده و به در دولتخانهء مباركه آمده ، احوال نواب اشرف را پرسيده ، گفتند كه در باغ نقش جهان و در عمارت مهدى نزول اجلال دارد ؛ اما قدرى آزار عارض وجود مبارك آن حضرت گرديده . امرا و رفقاى شاهزاده در بيرون ايستاده و شاهزاده داخل حرم گرديد . چون اهل حرم او را ديده قربان و صدقهء بسيارى و دعا و ثناى به جاى آورده ، تاجلو بيگم چون فرزند ارجمند خود را ديده ، او را در برگرفته . و اما شاهزاده متوجه والده نشده ، خود را به خدمت نواب كامياب رسانيده و روى خود را در كف پاى آن حضرت ماليده شكر حضرت بارى تعالى [ 314 ] مىكرد . و نواب اشرف در بستر خوابيده قوت حركت نداشت . چون فرزند دلبند خود را ديده ، فرمودند كه اى جان عمر من ، كه از ديدن ديدار تو عمر رفته بازآمد و نشانهء صحت در خود ديدهام نزديك بيا .
شاهزاده خواست كه به دور آن حضرت بگردد ؛ آن حضرت يا على مدد گويان برخاسته شاهزاده را چون جان در آغوش كشيده فرمود كه خوب كردى آمدى ، ولايت خراسان به جائى نخواهد رفت . پس از ديدن درّ درج ولايت ، آزار آن حضرت را احد لم يزل و لا يزال به صحت مبدل گردانيد و يا على ولى اللّه گفته ، از ميان رختخواب برخاسته دست شاهزاده را گرفته از حرم بيرون آمده .
و چون امراى عظام شنيدند كه نواب شاه طهماسب به اتفاق حسين بيگ لله
هامش
( 1 ) - از وقايع سال 919 است . ر ك : حبيب السير . ص 535 و تاريخ جهان آرا . ص 275 .